۱۳۹۴/۰۹/۲۸

مکر آنان شکستن قلم است



بسم الله الرحمن الرحیم
مکر آنان شکستن قلم است

خداوند نه تنها سوره ای به نام قلم نازل فرموده است بلکه به قلم سوگند یاد می کنند
ن ۚ وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ
ن، سوگند به قلم و آنچه می نویسند،(68:1)
بعد آقایان ترس شان از قلم است و نویسندگان را می کشند
خداوند نوشتن را دلیل بر این نمی داند که دین حقی که نازل فرموده از بین می رود، یعنی الله از شریعت نازل کرده اش اطمینان دارد که حق است، برای همین دعوت می کند و به مبارزه می طلبد که آیه ای بیاورید و به رسول نمی گوید که وقتی آیه ای آوردند آنها را بکش بلکه کارشان را به قیامت وا می گذارد و فقط با حالت تهدید نسبت به آخرت که می خواهد عذاب آخرت را بر آنان گوش زد کند می گوید مرگ بر آنان که برای مقابله بر خاسته اند جزای دروغ بستن بر الله را در روز قیامت خواهند دید. و جالب است که الله نعمت این دنیا را هم از آنان نمی گیرد!!!
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَىٰ عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ ۚ أُولَٰئِكَ يَنَالُهُمْ نَصِيبُهُمْ مِنَ الْكِتَابِ ۖ حَتَّىٰ إِذَا جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا يَتَوَفَّوْنَهُمْ قَالُوا أَيْنَ مَا كُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ۖ قَالُوا ضَلُّوا عَنَّا وَشَهِدُوا عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُوا كَافِرِينَ
چه کسی ستمکارتر است از آنها که بر خدا دروغ می‌بندند، یا آیات او را تکذیب می کنند؟! آنها نصیبشان را از آنچه مقدّر شده (از نعمتها) می‌برند؛ تا زمانی که فرستادگان ما به سراغشان روند و جانشان را بگیرند؛ از آنها می‌پرسند: «کجایند معبودهایی که غیر از خدا می‌خواندید؟» می‌گویند: «آنها (همه) گم شدند» و بر ضدّ خود گواهی می‌دهند که کافر بودند!(7:37)
بعد آقایان چکار می کنند؟ ترس شان از قلم است و شکنجه و زندانی و اعدام می کنند. خطاب به شما باید گفت الله دین حق را نازل فرمود و از آن اطمینان داشت و دعوت به مبارزه کرد. اگر شما نیز همان دین حق الله را تبلیغ می کنید "هرگز" نباید ترسی از این بابت داشته باشید که دیگران شما را نقد کنند.
أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ ۖ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ
آیا آنها می‌گویند: «او قرآن را بدروغ به خدا نسبت داده است»؟! بگو: «اگر راست می گویید، یک سوره همانند آن بیاورید؛ و غیر از خدا، هر کس را می‌توانید (به یاری) طلبید!»(10:38)

آنها در حال پیاده کردن مکري بسيار بزرگ هستند، مکري که زينت داده شده است
اگر از بيرون به اين مکر بنگريم زياد پيچيده نيست
وقتي واژه "صدور انقلاب" را به زبان آوردند و وقتي که به نحوه روي کار آمدن خودشان دقت کنيم، مکرشان لو مي رود. در ابتدای کارشان هر وعده ای مي دهند، امتيازاتي مي دهند اما همه آن فقط يک نمايش در قالب مکرشان است. مثلا در حال حاضر در افغانستان جنگ زده کارهاي فرهنگي مي کنند در حالي که همه اين ها جزء يک مکر بزرگ است
وقتي با فراری دادن شاه حکومت تشکيل دادند، وعده هاي خوبي به مردم دادند. ولي همه آن ها توخالي بود. هرگز به ارتش اعتماد نکردند و نيرويي ديگر که از همه نظر وابسته به خودشان بود را بنام سپاه پاسداران تشکيل دادند
کاري که در عراق و يمن و لبنان کردند نيز همين گونه است. آنها سعي دارند با ضعيف نشان دادن ارتش، نيروي خودشان را به مردم تحميل کنند
اين در حالي است که آنها خود آشوب را بوجود مي آورند، خود آشوب گرند و خود آشوبي که باني آن هستند را خاموش مي کنند و از خود قهرمان می سازند
نمونه بسيار واضع آن عقب نشيني ارتش از تکريت در عراق و فرار ارتش در دوران آغاز حمله زاعش در ديگر شهرهاي عراق بود
ارتش را با دستور مستقيم عقب مي کشند و به مردم اينطور القا مي کنند که فرار کرده است. از آن طرف شبه نظاميان منحوس خودشان را به خط مي فرستند و اين گونه به آن مشروعيت مي بخشند و از آنها در بین مردم با عنوان قهرمان یاد می کنند و کم کم نیروی غالب و جایگزین ارتش می شود یا مثل ایران ارتش آن کشور بیشتر عروسک خیمه شب بازی می شود
دقيقا همان کاري که در ايران در مورد سپاه کردند و با تبليغات زياد و انگ خيانتکار به وطن و از این گونه القاب، فرماندهان ارتش را فتل عام کردند
در دوران جنگ با تبليغات عليه ارتش شرافتمندي که عراق را زمين گير کرده بود، اينطور به مردم گزارش مي دادند که ارتش شکست خورده در حاليکه عکس آن صادق بود و اگر ارتش در دوران ابتدایی حمله صدام به ایران نایستاده بود حکومت همان سال اول ساقط می شد
اين گونه ارتش را از قدرت کنار گذاشتند و نيروي سرکوبگر و وابسته به خودشان يعني سپاه را به قدرت رساندند
کاري که در حال حاضر در عراق و... نيز در حال انجام است دقيقا همين نحوه به قدرت رسيدنشان در ايران است و اين همان صدور انقلاب است
چند روز پيش نيز خواستند در نيجريه اين عمل را پياده کنند که به شکست انجاميد و با برخورد قاطع ارتش رو به رو شدند
تعجبي نيست که در رسانه هاي فرافکن شان بگويند ارتش نیجریه مقصر است. در حاليکه شيعيان نيجريه طرح ترور فرمانده ارتش را اجرا کردند و شورش کردند
نقشه آنان به شکست انجاميد و فرمانده ارتش از ترور نجات يافت و بخاطر این خیانت و ترور به حزب الله نيجريه حمله کرد و با قاطعيت پوزه شورشيان را به خاک ماليد
حالا یک سوال از خود بپرسید اگر یکی از علمای اهل سنت افرادی را در ایران تحریک کند و علیه امنیت ملی ایران بایستند و سپاه همین برخورد که در نیجریه شده را با آنها انجام دهد شما روی سنی ها برچسب شورشی و تجزیه طلب... وارد می کنید. پس چرا همین قضاوت را در مورد نیجریه نمی کنید؟ قضیه در نیجریه نیز همینطور است. ارتش رسما به مقابله و در دفاع از امنیت ملی کشورش بپا خواسته است و این طبیعی است. اگر دفاع از امنیت ملی نیجریه جرم است. پس کارهایی که در ایران بنام امنیت ملی می شود چرا جرم نباشد؟!!!
کساني که در مورد عملي که در نيجريه صورت گرفت با دهان پر حرف مي زنند
اين قضيه را بايد به آنها يادآور شد، آقايان و خانم ها، بعد از ترور نافرجام آيت الله خامنه اي و آن همه ترور که در دوران اول انقلاب صورت گرفت
برخورد نظام ايران با ديگران چگونه بود؟ برخورد نظام ايران با زندانيان بعد از شورش نافرجام گروه مجاهدين خلق چه بود؟ آيا جز اين بود که دست به اعدام هاي سراسري زندانياني زدند که هيچ ربطي به شورش نداشتند؟ شما به حومت بخاطر این برخورد ها حق می دهید؟ اگر ریاکارانه و از روی تقیه می گویید کار نظام ایران هم مثل ارتش نیجریه مورد تاییدمان نیست. پس هر اسمی تحت عنوان ارتش جنایتکار نیجریه و... روی آنها می گذارید همان اسم را هم باید روی نظام خود نیز بگذارید
هر حکومتي که در قدرت است، اين حق را براي خود محفوظ مي داند که وقتي گروهي قصد ترور عالي رتبه ترين مقاماتش را داشته باشند با آنها برخورد کند زيرا وقتي راه مسالمت آميز باز است ترور پذيرفته نيست
از آن طرف برخورد بيرحمانه حکومت با شورشيان نيز پذيرفته نيست و این دو طرفه است
اگر در ذهن بسته شما اقدامي که در نيجريه صورت گرفت جنايت است، پس اعدام هايي که بعد از آن وقايع در ايران صورت گرفت چرا جنايت به حساب نمي آوريد؟ اين چه منطقي است که بر ذهن شما حاکم است؟
واقعيت اين است که هر حکومتي براي در قدرت ماندن مي جنگد. نه فقط ايران بلکه هيچ کشوري هرگز نمي پذيرد که گروهي با ترور و... سعي در شورش داشته باشند
ايران نمي پذيرد براي مثال عربستان عرب هاي اهواز را تسليح کند که عليه کشور شورش کنند
چند شب پيش همسر رهبر شورشيان را در تلويزيون ايران ديدم که فارسي صحبت ميکرد!!!
اين نشان از رابطه نزديک با ايران دارد و وابسته بودنشان را به ايران مي رساند و همينطور عکسي از رهبر شورشيان که پشت سرش عکسي از آيت الله خامنه اي بود. خب این چه معنی ای جز این می دهد که از ایران خط می گیرند و تسلیح می شوند؟
چرا هر گروهي که ايران حامي آن است در کشورهايشان دست به اقدامات ضد حکومتي مي زنند؟ حوثی، حزب الله بحرین و... آيا در نظر شما پذيرفته است که ديگر کشور ها مخالفان حکومت ايران را در داخل تسليح کنند؟ مي پذيريد؟
مي گوييد شيعيان نيجريه مورد ظلم واقع مي شوند؟ اين توجيه مسخره شماست؟ جز اين توجيه ديگري نداريد که رو کنيد. پس انصاف شما در مورد ظلمي که در کشور خودتان به اهل سنت مي کنيد چرا خاموش است؟
شما آزادي را براي اقليت شيعه در ديگر کشورها مي خواهيد؟ به شما چه مربوط؟ چرا بر نمي تابيد که ديگر کشور ها حمايت آنچناني از اقليت هاي ايران کنند؟
چرا حمايت ديگران از اقليت ها در ايران اسمش دخالت است ولي حمايت شما در مورد ديگران در کشورهاي مختلف اسمش دخالت نيست و احقاق حق هست؟ اين تناقض ها براي چيست؟ اگر حمایت شما از آن ها که اقلیت هستند مشروع است پس حمایت دیگران نیز از اقلیت های ایران باید مشروع باشد
شما در حالي دم از آزادي و احقاق حقوق شيعيان در کشورهاي ديگر مي زنيد که کمترين آزادي را براي اقليت هاي کشور خودتان قايل هستيد و تا کسي دست به قلم شد او را فتنه گر و آشوبگر خطاب و سرکوب مي کنيد. نه ترور و نه اسلحه بدست، توجه کنید فقط دست به قلم شدن، نمونه بارز آن ستار بهشتی وبلاگ نویس که یک کارگر تنها بود و در وبلاگش می نوشت و توسط وزارت اطلاعات بازداشت و به فجیع ترین شکل ممکن بعد از 4 روز در اثر شکنجه کشته شد
درواقع ترس شما از اسلحه نیست بلکه ترس شما از قلم بيشتر است
هيچ مخالفي در ايران خواهان به اشوب کشيده شدن کشورش نيست آنها فقط خواهان اين هستند که بتوانند دست به قلم شوند و بخاطر قلم اعدام و زنداني و شکنجه نشوند
اگر شما این حق را قایل شوید، حکومت از دست تان نمی روید مگر این که خود نیز به این واقف باشید که حکومتی باطل هستید که صادق نیستید و با قلم رو می شوید

در پایان باید گفت: همه این ها بازی رسانه ایست و متاسفانه مردم ایران نیز بسیار تحت تاثیر رسانه ها هستند و حاکم ایران به خوبی این را می دانست که رسانه های ایران را در دست خود گرفت

۱۳۹۴/۰۹/۲۷

دانلود مستند روزگار چون شکر






دانلود مستند روزگار چون شکر

در اين پست مستندي گرد آورده ايم با عنوان "روزگار چون شکر" که به بررسي وقايع دوران دو حاکم ايران يعني آيت الله خميني و خامنه اي مي پردازد.
اين مستند در دو قسمت ارائه شده است، قسمت اول آن مربوط به سال هاي 57 تا 68 يعني دوران زمامداري آيت الله خميني مي باشد و قسمت دوم نيز مربوط به دوران زمامداري آيت الله خامنه اي در سال هاي 68 تا 93 است
مي توانيد اين مستند ها را در اين پست تماشا کنيد و يا دانلود کنيد

از طريق لينک هاي زير مي توانيد قسمت اول مستند روزگار چون شکر را دانلود کنيد
از طريق لينک هاي زير مي توانيد قسمت دوم مستند روزگار چون شکر را دانلود کنيد

۱۳۹۴/۰۹/۰۱

یاری خدا کی خواهد رسید؟





بسم الله الرحمن الرحیم
یاری خدا کی خواهد رسید؟

أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ ۖ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّىٰ يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَىٰ نَصْرُ اللَّهِ ۗ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ
.
آیا گمان کردید داخل بهشت می‌شوید، بی‌آنکه حوادثی همچون حوادث گذشتگان به شما برسد؟! همانان که گرفتاریها و ناراحتیها به آنها رسید، و آن چنان ناراحت شدند که پیامبر و افرادی که ایمان آورده بودند گفتند: «پس یاری خدا کی خواهد آمد؟!» آگاه باشید، یاریِ خدا نزدیک است!(2:214)
.
Or did you suppose that you would go to Paradise untouched by that endured by those before you! Affliction and adversity befell them; and they were shaken until the Messenger, and those who believed with him, said: 'When will the victory of Allah come' Is it not so that the victory of Allah is near.(2:214)
.
Oder meint ihr etwa, ihr würdet ins Paradies eingehen, ohne (daß etwas) Ähnliches über euch gekommen sei wie über diejenigen, die vor euch dahingegangen sind? Not und Unheil erfaßte sie, und sie sind erschüttert worden, bis der Gesandte und diejenigen, die mit ihm gläubig waren, sagten: "Wann kommt die Hilfe Allahs?" Doch wahrlich, Allahs Hilfe ist nahe.(2:214)
.
Pensez-vous entrer au Paradis alors que vous n'avez pas encore subi des épreuves semblables à celles que subirent ceux qui vécurent avant vous? Misère et maladie les avaient touchés; et ils furent secoués jusqu'à ce que le Messager, et avec lui, ceux qui avaient cru, se fussent écriés: «Quand viendra le secours d'Allah?» - Quoi! le secours d'Allah est sûrement proche.(2:214)
.

۱۳۹۴/۰۸/۲۸

آیا شیعه پاسخ گفته است؟




بسم الله الرحمن الرحیم
آیا شیعه پاسخ گفته است؟
در رد دلایل قرآنی اثبات تقیه مورد نظر شیعه مومن آل فرعون

مجموعه پست های "آیا شیعه پاسخ گفته است" نقد و ردیه ای است بر کتاب "شیعه پاسخ می دهد" که من در سایت آقای مکارم شیرازی خواندم و تصمیم به این گرفتم که تا حد توان ام به تمامی ادعاهای مطرح شده در این کتاب جواب بدهم. این کتاب را شیعیان در جواب نقد های اهل سنت نوشته اند و سعی کرده اند با قویترین دلایل، بقول خودشان جوابی دندان شکن به اهل سنت بدهند. البته بسیار جای تعجب دارد که مورد خطابشان بیشتر متوجه "وهابیت" است!!! در حالی که عنوان این کتاب در اصل جوابیه به اهل سنت است و این روشن می کند که درواقع منظور آنان از وهابیت، اهل سنت است.!
در اولین پست در این زمینه به رد اولین دلیلی می پردازیم که این کتاب با عنوان دلایل قرآنی تایید تقیه از آن یاد می کند. یعنی آیه 28 سوره بسیار زیبای غافر که البته ما آیات 28 تا 45 را با هم خواهیم خواند.
ابتدا ادعاهای کتاب شیعه پاسخ می دهد را بخوانید:
تقیّه آن است که انسان، عقیده دینى خود را در برابر مخالفان متعصّب و سرسخت که ممکن است خطرى براى او بیافرینند، کتمان کند.
به عنوان مثال یک مسلمان شیعى در بیابانى گرفتار یک فرد وهّابى تندرو مى شود که ریختن خون مسلمان شیعه را مباح مى داند، در این حالت براى حفظ جان و مال و ناموس خود، عقیده خود را از او پنهان می کند.
هر عاقلى تصدیق مى کند که این کار کاملا منطقى است و عقل بر آن حاکم است، چرا که نباید جان خود را فداى تعصّب متعصّبان کرد.
تقیّه اى که ما مى گوییم این است که شخص در باطن اعتقاد صحیح اسلامى دارد، منتها تابع نظر بعضى از تندروان وهّابى که همه مسلمین را جز خودشان، کافر مى دانند و براى آنها خط و نشان مى کشند و تهدید مى کنند، نیست; هرگاه فرد با ایمانى عقیده خود را براى حفظ جان و مال و ناموس خود، از این گروه متعصّب کتمان کند، تقیّه است و عکس آن نفاق.
تقیّه در واقع یک سپر دفاعى است و به همین جهت در روایات ما به عنوان «تُرس المُؤمن» یعنى «سپر افراد با ایمان» معرّفى شده است.
هیچ عقلى اجازه نمى دهد که انسان عقیده باطنى خود را در برابر افراد خطرناک و غیرمنطقى اظهار کند و جان یا مال یا ناموس خود را به خطر بیندازد، چرا که هدر دادن نیروها و امکانات بدون فایده عاقلانه نیست.
تمام عقلاى دنیا براى حفظ جان خود در برابر دشمنان سرسخت، از روش تقیّه استفاده مى کنند، و هرگز کسى را بر استفاده کردن از این روش، سرزنش نخواهند کرد. در تمام دنیا نمى توانید کسى را پیدا کنید که تقیّه را با شرایطش نپذیرفته باشد.

بعد از این توضیحات، نویسنده کتاب شیعه پاسخ می دهد، به ذکر اولین آیه از قرآن می پردازد یعنی آیه 28 سوره غافر و مثل همیشه هرگز ادامه آیات را نمی خوانند، و البته مردم هم همیشه چشم شان به دهان آنها هست و قرآن نمی خوانند.! و در توضیح این آیه نوشته اند:
به این ترتیب مؤمن آل فرعون در عین تقیّه و «کتمان ایمان خود» نصایح لازم را به آن گروه متعصّب لجوج که تصمیم گرفته بودند خون پیامبر الهى موسى را بریزند، مى کند.

می بینید که این کتاب از کل حرف های آن مومن که در مقابل فرعون و آل فرعون می گفته است با عنوان "نصایح" یاد می کند و به این ترتیب می خواهد گفته های او را در جمع "امامان جهنم" کوچک جلوه دهد.
اینها نصیحت است، درست. ولی چه جور نصیحتی کرده است؟ در مقابل چه کسانی و در چه شرایطی؟ شما می گویید وقتی در شرایط خطر قرار گرفتید مجاز هستید که عقیده خود را آنطور که طرف ظالم می خواهد بیان کنید و از بیان عقیده راستین خود خودداری کنید، آیا زمان فرعون آن شرایط نیست؟
ما اکنون به حرف هایی که بین فرعون و آن مومن از بزرگانش ردوبدل شد می پردازیم و با حرف هایی که رسولان به مردم می زدند مقایسه می کنیم، لطفا به این نکته توجه داشته باشید که این مومن در دربار فرعون و با شخص فرعون مجادله می کند. شرایط حکومت جبار فرعون را که منکر نیستید؟ حکومتی از بس ظالم که خدا از آنها به عنوان پیشواها و امامان جهنم یاد کرده است و این مومن درواقع در مقابل ظالم ترین اشخاصی این سخنان را گفته که هزاران برابر بدتر از آن غولی که شما بعنوان "وهابی" به دروغ ساختید، بوده اند به طوری که فرعونیان امامان جهنمیان هستند.!
مرد مومن از آل فرعون گفت:
مردى مؤمن از خاندان فرعون كه ايمان خود را نهان مى‌داشت، گفت: «آيا مردى را مى‌كشيد كه مى‌گويد: پروردگار من خداست؟ و مسلماً براى شما از جانب پروردگارتان دلايل آشكارى آورده، و اگر دروغگو باشد دروغش به زيان اوست، و اگر راستگو باشد برخى از آنچه به شما وعده مى‌دهد به شما خواهد رسيد،
دعوت الله و رسولان همیشه این بوده است:
بگو: «به من خبر دهید اگر این قرآن از سوی خداوند باشد و شما به آن کافر شوید، چه کسی گمراهتر خواهد بود از کسی که در مخالفت شدیدی قرار دارد؟!(41:52)
يا مى‌گويند: «آن (قرآن) را بربافته است.» بگو: «اگر آن را به دروغ سر هم كرده‌ام، گناه من بر عهده خود من است، و[لى‌] من از جُرمى كه به من نسبت مى‌دهيد بركنارم.»(11:35)

مرد مومن از آل فرعون گفت:
چرا كه خدا كسى را كه افراطكار دروغزن باشد هدايت نمى‌كند.(40:28)
دعوت الله و رسولان همیشه این بوده است:
خداوند آن کس را که دروغگو و کفران‌کننده است هرگز هدایت نمی کند‌!(39:3)

مرد مومن از آل فرعون گفت:
اى قوم من، امروز فرمانروايى از آنِ شماست [و] در اين سرزمين مسلطيد، و[لى‌] چه كسى ما را از بلاى خدا -اگر به ما برسد- حمايت خواهد كرد؟
دعوت الله و رسولان همیشه این بوده است:
بگو: «چه کسی می‌تواند در برابر خداوند از شما دفاع کند هرگاه زیانی برای شما بخواهد، و یا اگر نفعی اراده کند (مانع گردد)؟! و خداوند به همه کارهایی که انجام می‌دهید آگاه است!»(48:11)

مرد مومن از آل فرعون گفت:
كسى كه ايمان آورده بود، گفت: «اى قوم من، من از [روزى‌] مثل روز دسته‌ها[ى مخالف خدا] بر شما مى‌ترسم.(40:30)
دعوت الله و رسولان همیشه این بوده است:
و به سوى [اهل‌] مَدْيَن، برادرشان شعيب را [فرستاديم‌]. گفت: «اى قوم من، خدا را بپرستيد. براى شما جز او معبودى نيست. و پيمانه و ترازو را كم مكنيد. به راستى شما را در نعمت مى‌بينم. و[لى‌] از عذاب روزى فراگير بر شما بيمناكم.»(11:84)

مرد مومن از آل فرعون گفت:
[از سرنوشتى‌] نظير سرنوشت قوم نوح و عاد و ثمود، و كسانى كه پس از آنها [آمدند]. و [گرنه‌] خدا بر بندگان [خود] ستم نمى‌خواهد.(40:31)
دعوت الله و رسولان همیشه این بوده است:
خداوند هیچ به مردم ستم نمی کند‌؛ ولی این مردمند که به خویشتن ستم می‌کند!(10:44)

مرد مومن از آل فرعون گفت:
و اى قوم من، من بر شما از روزى كه مردم يكديگر را [به يارى هم‌] ندا درمى‌دهند، بيم دارم.(40:32)
روزى كه پشت‌كنان [به عنف‌] بازمى‌گرديد، براى شما در برابر خدا هيچ حمايتگرى نيست؛ و هر كه را خدا گمراه كند او را راهبرى نيست.»(40:33)
دعوت الله و رسولان همیشه این بوده است:
از روزی بترسید که هیچ کس از دیگری دفاع نمی‌کند؛ و هیچ‌گونه عوضی از او قبول نمی‌شود؛ و شفاعت، او را سود نمی‌دهد؛ و (از هیچ سوئی) یاری نمی‌شوند!(2:123)
کسی را که خدا گمراه کند، ولیّ و یاوری جز او نخواهد داشت؛ و ظالمان را (روز قیامت) می‌بینی هنگامی که عذاب الهی را مشاهده می‌کنند میگویند: «آیا راهی به سوی بازگشت وجود دارد؟!»(42:44)

مرد مومن از آل فرعون گفت:
و آن كس كه ايمان آورده بود گفت: «اى قوم من، مرا پيروى كنيد تا شما را به راه درست هدايت كنم.(40:38)
دعوت الله و رسولان همیشه این بوده است:
بگو: «اگر خدا را دوست می‌دارید، از من پیروی کنید! تا خدا (نیز) شما را دوست بدارد؛ و گناهانتان را ببخشد؛ و خدا آمرزنده مهربان است.»(3:31)

مرد مومن از آل فرعون گفت:
اى قوم من، اين زندگى دنيا تنها كالايى [ناچيز] است، و در حقيقت، آن آخرت است كه سراى پايدار است.(40:39)
دعوت الله و رسولان همیشه این بوده است:
زندگی دنیا، چیزی جز بازی و سرگرمی نیست! و سرای آخرت، برای آنها که پرهیزگارند، بهتر است! آیا نمی‌اندیشید؟!(6:32)

مرد مومن از آل فرعون گفت:
هر كه بدى كند، جز به مانند آن كيفر نمى‌يابد؛ و هر كه كار شايسته كند -چه مرد باشد يا زن- در حالى كه ايمان داشته باشد، در نتيجه آنان داخل بهشت مى‌شوند و در آنجا بى‌حساب روزى مى‌يابند.(40:40)
دعوت الله و رسولان همیشه این بوده است:
هر کس کار نیکی بجا آورد، ده برابر آن پاداش دارد، و هر کس کار بدی انجام دهد، جز بمانند آن، کیفر نخواهد دید؛ و ستمی بر آنها نخواهد شد.(6:160)

همانطور که در این آیه می خوانید، مرد مومن به صورت آشکار می گوید که به خدای یکتا ایمان دارد!!! کجای این تقیه است؟ این ایات در رد تقیه است و نه تایید تقیه! چرا تعقل نمی کنید؟
مرد مومن از آل فرعون گفت:
و اى قوم من، چه شده است كه من شما را به نجات فرا مى‌خوانم و [شما] مرا به آتش فرا مى‌خوانيد؟(40:41)
مرا فرا مى‌خوانيد تا به خدا كافر شوم و چيزى را كه بدان علمى ندارم با او شريك گردانم؛ و من شما را به سوى آن ارجمند آمرزنده دعوت مى‌كنم.(40:42)
دعوت الله و رسولان همیشه این بوده است:
ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند، و اگر آن دو تلاش کنند که برای من همتایی قائل شوی که به آن علم نداری، از آنها پیروی مکن! بازگشت شما به سوی من است، و شما را از آنچه انجام می‌دادید با خبر خواهم ساخت!(29:8)
بگو: «آيا به جاى خدا چيزى را بخوانيم كه نه سودى به ما مى‌رساند و نه زيانى؛ و آيا پس از اينكه خدا ما را هدايت كرده از عقيده خود بازگرديم؟

مرد مومن از آل فرعون گفت:
آنچه مرا به سوى آن دعوت مى‌كنيد، به ناچار نه در دنيا و نه در آخرت [درخور] خواندن نيست، و در حقيقت، برگشت ما به سوى خداست، و افراطگران همدمان آتشند.(40:43)
دعوت الله و رسولان همیشه این بوده است:
خداوند بحقّ داوری می‌کند، وکسانی را که غیر از او می‌خوانند هیچ گونه داوری ندارند؛ خداوند شنوا و بیناست!(40:20)
مالکیّت و حاکمیّت آسمانها و زمین برای خداست؛ و آن روز که قیامت برپا شود اهل باطل زیان می‌بینند!(45:27)
و اوست خدا[يى كه‌] جز او معبودى نيست. در اين [سراى‌] نخستين و در آخرت، ستايش از آنِ اوست، و فرمان، او راست و به سوى او بازگردانيده مى‌شويد.(28:70)
بگو: «كسانى را كه جز خدا [معبود خود] پنداشته‌ايد بخوانيد؛ هموزن ذرّه‌اى نه در آسمانها و نه در زمين مالك نيستند، و در آن دو شركتى ندارند، و براى وى از ميان آنان هيچ پشتيبانى نيست.»(34:22)

مرد مومن از آل فرعون گفت:
پس به زودى آنچه را به شما مى‌گويم به ياد خواهيد آورد. و كارم را به خدا مى‌سپارم؛ خداست كه به [حال‌] بندگان [خود] بيناست.»(40:44)
دعوت الله و رسولان همیشه این بوده است:
او آفریننده آسمانها و زمین است و از جنس شما همسرانی برای شما قرار داد و جفتهایی از چهارپایان آفرید؛ و شما را به این وسیله زیاد می کند؛ هیچ چیز همانند او نیست و او شنوا و بیناست!(42:11)
اوست که بر بندگان خود، قاهر و مسلّط است؛ و اوست حکیم آگاه!(6:18)

همانطور که خواندید، این مومن تماما داشت حرف هایی را میزد که رسولان می گفتند. ما رسولانی داریم که بخاطر گفتن همین نصیحت ها، تهدید به مرگ شان کرده اند و آنها را کشته اند، از جمله ابراهیم و شعیب و... حال این مومن آن هم در برابر ظالم ترین حکومتی که از دید الله بشریت به خود دیده است، همان حرف های رسولان را میزده است!!! حتی اگر به حرف هایش دقت کنید می بینید که حرف هایی بالاتر از حرف های موسی گفته است و به هیچ وجه تقیه ای در کار نیست. درواقع اگر شما بجای این مومن بنویسید مثلا موسی، هیچ تضادی با شریعت الله نمی بینید و خواهید دید که صراحتا دعوت به الله می کند فقط اسم آن مومن آل فرعون است و رسول نیست، همین! ضمن این که عقیده خود را نیز آشکار می کند. فرعون می توانست بخاطر این حرف ها او را گردن بزند یعنی حرف هایش تا این حد صریح بود.
و هرگز کتمان عقیده نیست خصوصا آنجا که گفت: من را دعوت می کنید که به خدای یکتا کافر شوم!!! در این آیه او ایمان خود را به صراحت بیان کرده است، آیا این مومن تقیه کرده است؟ براستی این آیات تایید تقیه می کنند؟ باید به کسانی که این آیات را دلیل بر اثبات تقیه بیان می کنند و با آن کتاب پر می کنند و به خورد مردم می دهند و مردمی که چشم بسته قبول می کنند، خندید و بس.!
به صرف این که خدا فرموده او ایمان خود را تا آن موقع پنهان کرده بود، آیا دلیل بر تایید تقیه مورد نظر شیعه در این آیه از جانب الله است؟ مگر الله از این کارش رضایت خود را اعلام کرده است؟ وقتی الله می فرماید او ایمانش را مخفی کرده بود و سپس در ادامه می بینیم الله می فرماید که مومن ایمانش را آشکار کرده است، مشخص است که الله از کتمان عقیده اش رضایت ندارد در غیر این صورت به این نمی پرداخت که آن مومن چه حرف هایی زده است!!! اگر از کتمان عقیده اش راضی بود به حرف های بعدی اش نمی پرداخت و تا همین جا بسنده می کرد تا این آیه دلیل تایید تقیه کند!!! او عقیده اش را آشکار کرد آن هم در حضور فرعون پس این رد تقیه است.! آیا کمی تعقل نمی کنید؟!!!
چرا او در حضور فرعون عقیده اش را آشکار کرد؟ نمی دانید چرا؟ چون همانطور که از اسمش پیداست او "یک مومن" بود. یعنی ایمان به الله در قلبش عمیقا نفوذ کرده بود و به این گفته الله ایمان داشت که می فرماید:
و در نهایت:
پس خدا او را از عواقب سوء آنچه نيرنگ مى‌كردند حمايت فرمود، و فرعونيان را عذاب سخت فرو گرفت.(40:45)
و الله می فرماید:
خدا به دشمنان شما آگاهتر است. و کافی است که خدا ولیِّ شما باشد؛ و کافی است که خدا یاور شما باشد.(4:45)
برای خداست آنچه در آسمانها و زمین است؛ و کافی است که خدا، حافظ و نگاهبان آنها باشد.(4:132)
او کسی است که رسولش را با هدایت و دین حق فرستاده تا آن را بر همه ادایان پیروز کند؛ و کافی است که خدا گواه این موضوع باشد!(48:28)

اما حالا خوب است به این موضوع نیز بپردازیم که، شیعیان در تقیه افراط می کنند و روایاتشان را در پست های بعدی را ان شاء الله بررسی می کنیم.
آنها برای تایید تقیه مثال یک وهابی را می زنند که در بالا خواندید، حالا شرایطی را که این مومن در آن زمان این حرف ها را میزده است ضمن این که این آیات را می خوانید تصور کنید. او عقیده اش را در مقابل امامان جهنم صراحتا آشکار کرده است.
شرایطی که شخص مومن از آل فرعون این حرف ها را زد:
هنگامی را که موسی به قومش گفت: «نعمت خدا را بر خود به یاد داشته باشید، زمانی که شما را از آل فرعون رهایی بخشید! همانها که شما را به بدترین وجهی عذاب می‌کردند؛ پسرانتان را سر می‌بریدند، و زنانتان را (برای خدمتگاری) زنده می‌گذاشتند؛ و در این، آزمایش بزرگی از طرف پروردگارتان برای شما بود!»(14:6)
(فرعون) گفت: «آیا پیش از آنکه به شما اذن دهم به او ایمان آوردید؟! مسلّماً او بزرگ شماست که به شما سحر آموخته است! به یقین دستها و پاهایتان را بطور مخالف قطع می‌کنم؛ و شما را از تنه‌های نخل به دار می‌آویزم؛ و خواهید دانست مجازات کدام یک از ما دردناکتر و پایدارتر است!»(20:71)
سرانجام، كسى به موسى ايمان نياورد مگر فرزندانى از قوم وى، در حالى كه بيم داشتند از آنكه مبادا فرعون و سران آنها ايشان را آزار رسانند، و در حقيقت، فرعون در آن سرزمين برترى‌جو و از اسرافكاران بود.(10:83)

شما از کجا می دانید؟ شاید آن مومن از خویشان و نزدیکان موسی بوده که همراه با خود موسی از مقربان فرعون شده بودند و به این خاطر عقیده اش را پنهان می کرده تا برای موسی از فرعون خبر بیاورد، شاید دلیل پنهان کاری اش ترس نبوده و جاسوسی بوده است! مگر خدا فرموده از ترس عقیده اش را مخفی می کرده است؟ مگر هرگز خدا فرموده این عملش را تایید می کنم؟ در حالیکه چند آیه پایین تر خدا فرموده او ایمانش را آشکار گفت و خدا بخاطر این عمل شجاعانه اش فرمود که خود حافظ او شد! چه چیز مطمین تر از این که خدا حافظ و نگهبان ما باشد؟؟؟ این را فقط مومنان درک می کنند و بس!
خیلی از مفسرین حتی عقیده دارند وقتی موسی یک نفر از فرعونیان را کشت آن کسی که از دور آمد و برای او خبر آورد که فرعونیان دنبال تو می گردند تا دستگیر ات کنند و تو را بکشند، همین شخص بوده یا با همکاری او که خبرچینی از دربار فرعون می کرده صورت گرفته است. در این صورت او ایمانش را هرگز از روی ترس مخفی نمی کرده است و نمی توانید از آن استفاده ببرید. ضمن این که او در حضور فرعون صراحتا گفت که من به خدا ایمان دارم!!!
(در این هنگام) مردی با سرعت از دورترین نقطه شهر [= مرکز فرعونیان‌] آمد و گفت: «ای موسی! این جمعیّت برای کشتن تو به مشورت نشسته‌اند؛ فوراً از شهر خارج شو، که من از خیرخواهان توام!»(28:20)
درسی که خدا در این ایات به ما می دهد این است که حتی در مقابل امامان جهنم که ظالم ترین افراد بودند نیز عقیده تان را مخفی نکنید که من با شما هستم و حافظتان خواهم بود همیشه به حق دعوت کنید و از باطل نترسید که حق پیروز است.
وقتی گفته می شود فقط یک آیه یا قسمتی از یک آیه را به تنهایی نخوانید، برای همین است. در آیه 28 آورده که او ایمانش را مخفی می کرد ولی در آیات 41 و 42 صراحتا اعتقاد خود را در حضور فرعونیان آشکار می کند. پس در حق خودتان لطف کنید و قرآن را مثل ما کامل بخوانید، نه یک بخش از یک آیه به تنهایی و نه یک آیه به تنهایی، بر خدا دروغ نبندید.

۱۳۹۴/۰۸/۲۷

خدا به چه کسی اذن داده است؟




بسم الله الرحمن الرحیم
خدا به چه کسی اذن داده است؟

گمراهان هر وقت دلیلی بر چیزی که می گویند نمی یابند، نهایتا جواب شان جز این نخواهد بود که: این کار به "اذن خدا" صورت می پذیرد
اگر این رویه درست باشد هر دینی با هر تفکری می تواند بر ادعاهای باطل خود با همین استدلال رنگ "حق بودن" بزند و ایراداتی را که دیگران بر آنها وارد می کنند رد کرده و خود را حق بنمایانند
این دین ها و تفکرات باطل تنها کافی است بگویند: این به اذن خدا صورت گرفته است. اصلا فرقی نمی کند، چه بودایی باشد، چه هندو، چه مسیحی و...
خدا این همه دین را نازل نکرده است، بلکه خدا تنها یک دین و آن هم تسلیم بودن بی چون و چرا در مقابل فرمانش را نازل کرده است و این انسان بوده که در اثر گذر زمان، فراموشی و غفلت، دست به فرقه فرقه کردن آیین یکتا و واحد خدا زده است
ولی مگر آیا ممکن است هر چیزی را به خدا نسبت داد که بله این به اذن خدا است؟ از کجا باید بدانیم که خدا به کسی اذن داده است یا خیر؟ و چطور بدانیم چه کسی است که بر خدا دروغ می بندد؟ آیا هر انسانی می تواند کتابی بنویسد و به نیابت از خدا و از جانب او به دیگران اذن دهد و بگوید فلانی این اذن را دارد؟ در این صورت آیا خدا برای حقانیت آن ادعا و آن کتاب دلیلی نازل کرده است؟
این قرآن کتابی است از سوی الله و هر چیزی که در آن ذکر شده به علم او ضروری آمده که گفته بشود. اگر در مورد مطلبی چیزی ذکر نشده به علم الله آن ضروری نبوده است. چون قرآن کتاب پیش گویی و اتم و هسته و... نیست بلکه کتاب قوانین و حدود و شریعت الله است. مثل کتاب قانون جمهوری اسلامی ایران! درواقع قرآن کتاب زندگی است. برخی انتظار دارند که الله در این کتاب در مورد هر چیزی سخن گفته باشد و در پی این هستند که ناآگاهانه چیزهایی را به قرآن نسبت بدهند
در حالی که این عملی گمراهانه است و فقط از سوی کسانی صورت می گیرد و دنبال می شود که سست ایمانانند. کسانی اند که خیال می کنند قرآن اکنون، بنظر می آید فقط برای زمان 1400 سال قبل بوده و اکنون باید به روز آوری شود و اگر نشود انگار باطل بر حق پیروز شده است!
همین تفکر باعث می شود که نه تنها خود گمراه شوند بلکه خلق را هم به گمراهی بکشانند، چیزهایی را به آیات نسبت می دهند که نه تنها منظور آیه آن نبوده بلکه دروغی است که بر خدا می بندند و خیلی زود از سوی دشمنان دین رد می شود و باعث سستی ایمان و حتی بی ایمانی کسانی خواهد شد که بر همین تفکر باطل اند و آن را نیز دنبال می کنند.

می گویند امامت از بس مقام والایی دارد که امام همه رمز و راز هستی را به "اذن الله" می داند و.... چیزهایی دیگر که همگی به خوبی می دانیم و در اینجا دیگر چند باره مطرح نمی شوند
می گویند امامت مقام والایی ایست از رسول هم والاتر، امامت بعد از مقام رسول است و هر کسی امام نمی شود.! استناد آنها به آیه 124 سوره بقره است که خدا پس از آنکه ابراهیم حنیف (درود بر او باد) را به پیامبری برگزید و مورد آزمایش های سخت قرار داد و آزمود، به امامت رسانید
پس آیا هر امامی قبل از امامت باید رسول باشد؟ چون خدا ابراهیم را ابتدا رسول برگزید و تحت آزمایش های بسیار سخت قرار داد، کدام یک از ائمه تحت این آزمایش ها قرار گرفته اند؟ شما که می گویید آنها حتی از طفولیت امام هستند!!! و این نشان می دهد که تمام این ها را از جانب خود بر می بافید. ولی مگر امامان شما رسول بوده اند؟ خاتم پیامبران چه می شود؟ اگر از طریق ابراهیم که پدرش مشرک بود به رسولی که طبق قرآن پدر هیچ کس نبوده به علی!!! رسیده است، پس اولا اگر امامت مقام والایی است، چرا خدا نفرموده که رسول امام است؟ این ظلمی است بر مردم. در طول تاریخ تمام اهداف خدا فقط سعادت انسان است و خدا به صراحت می فرماید که هرگز از گفتن حق شرم نمی کند و بخاطر چیزی و کسی حق را کتمان نمی کند، ولی چرا وقتی به ائمه شما که می رسد همه چیز برعکس می شود؟
پس ابراهیم و محمد که امام بوده اند امامان چندم شما هستند ای 12 امامی ها؟ این درست نیست که خدا مقام امامت را به ابراهیم بدهد ولی ما او را امام خود ندانیم!
این همه توانایی به امام داده اید و همه را این گونه توجیه می کنید که به اذن الله هستند، از آن طرف می گویید که اطاعت از امام اطاعت از خدا و رسول است و درواقع واجب است
روایات بسیاری عرضه می کنید که هر کس به امامت اعتقاد نداشته باشد کافر است (ذکر این نکته لازم است: کافر بدلیل گمراهی اش کافر می شود، پس فرقی نمی کند اگر به جای کلمه کافر، بگویید کسی به امامت اعتقاد نداشته باشد گمراه است. کما این که آقای رفیعی در برنامه سمت خدا که رد بر سخنان شان در پست های قبل گذشت، این را گفتند. همه ی گمراهان اگر در زندگی دنیا مورد عنایت خدا قرار نگرفته باشند قطعی است که در آخرت بازخواست می شوند)
پس اگر اطاعت از امام و عدم اطاعت باعث سعادت یا کفر و گمراهی و جهنمی شدن می شود، باید الله این امام را به مردم می شناساند تا از او پیروی کنند و راه سعادت را پیش بگیرند چون می دانیم که الله تمام راههایی را که باعث سعادت انسان می شوند به روشنی و نه در قالب سر و راز و... بر مردم عرضه کرده است.
در قرآن داریم که رسولان برای سعادت انسان، به اذن الله برگزیده می شوند تا مردم را تذکر دهند و یادآوری کنند و از طرفی فرموده است که من به اینان اذن داده ام از آنها اطاعت کنید که راه سعادتان را که من می خواهم، از طریق آنها به شما نشان میدهم، هر کس از رسولان اطاعت نکند کافر است.
سوره احزاب آیات 45 و 46
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا
اى پيامبر، ما تو را فرستاديم تا شاهد و مژده‌دهنده و بيم‌دهنده باشى.(33:45)
وَدَاعِيًا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُنِيرًا
و مردم را به فرمان خدا به سوى او بخوانى، و چراغى تابناك باشى.(33:46)
سوره مائده آیه 110
إِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِي عَلَيْكَ وَعَلَىٰ وَالِدَتِكَ إِذْ أَيَّدْتُكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلًا ۖ وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ ۖ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنْفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي ۖ وَتُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ بِإِذْنِي ۖ وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَىٰ بِإِذْنِي ۖ وَإِذْ كَفَفْتُ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَنْكَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هَٰذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ
ياد كن‌ هنگامى را كه خدا فرمود: «اى عيسى پسر مريم، نعمت مرا بر خود و بر مادرت به ياد آور، آنگاه كه تو را به روح‌القدس تأييد كردم كه در گهواره [به اعجاز] و در ميانسالى [به وحى‌] با مردم سخن گفتى؛ و آنگاه كه تو را كتاب و حكمت و تورات و انجيل آموختم؛ و آنگاه كه به اذن من، از گِل، [چيزى‌] به شكل پرنده مى‌ساختى، پس در آن مى‌دميدى، و به اذن من پرنده‌اى مى‌شد، و كور مادرزاد و پيس را به اذن من شفا مى‌دادى؛ و آنگاه كه مردگان را به اذن من [زنده از قبر] بيرون مى‌آوردى؛ و آنگاه كه [آسيب‌] بنى‌اسرائيل را -هنگامى كه براى آنان حجتهاى آشكار آورده بودى- از تو باز داشتم. پس كسانى از آنان كه كافر شده بودند گفتند: اين‌[ها چيزى‌] جز افسونى آشكار نيست.(5:110)
سوره ابراهیم آیه 11
قَالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ ۖ وَمَا كَانَ لَنَا أَنْ نَأْتِيَكُمْ بِسُلْطَانٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ ۚ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
پيامبرانشان به آنان گفتند: «ما جز بشرى مثل شما نيستيم. ولى خدا بر هر يك از بندگانش كه بخواهد منّت مى‌نهد، و ما را نرسد كه جز به اذن خدا براى شما حجّتى بياوريم، و مؤمنان بايد تنها بر خدا توكل كنند.»(14:11)
سوره احزاب آیه 36
هيچ مرد مؤمن و زن مؤمنى را نرسد كه چون خدا و پيامبرش در كارى حكمى كردند آنها را در آن كارشان اختيارى باشد. هر كه از خدا و پيامبرش نافرمانى كند سخت در گمراهى افتاده است.

همچنین خدا به فرشتگان اذن داده است و ایمان و اطاعت آنها را نیز واجب کرده است.
سوره نساء آیه 136
اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، به خدا و پيامبر او و كتابى كه بر پيامبرش فرو فرستاد، و كتابهايى كه قبلا نازل كرده بگرويد؛ و هر كس به خدا و فرشتگان او و كتابها و پيامبرانش و روز بازپسين كفر ورزد، در حقيقت دچار گمراهى دور و درازى شده است.(4:136)
سوره بقره آیه 98
هر كه دشمن خدا، و فرشتگان و فرستادگان او، و جبرئيل و ميكائيل است [بداند كه‌] خدا يقينا دشمن كافران است.(2:98)

این آیات، اذن خدا را به فرشتگان نشان می دهند.
سوره صافات آیه 2
سوگند به آن فرشتگان كه ابرها را مى‌رانند،
سوره اعراف آیه 37
تا آنگاه كه فرشتگان ما به سراغشان بيايند كه جانشان بستانند، مى‌گويند: «آنچه غير از خدا مى‌خوانديد كجاست؟» مى‌گويند: «از [چشم‌] ما ناپديد شدند» و عليه خود گواهى مى‌دهند كه آنان كافر بودند.(7:37)
سوره مریم آیه 64
و [ما فرشتگان‌] جز به فرمان پروردگارت نازل نمى‌شويم. آنچه پيش روى ما و آنچه پشت سر ما و آنچه ميان اين دو است، [همه‌] به او اختصاص دارد، و پروردگارت هرگز فراموشكار نبوده است.(19:64)
سوره مدثرآیه 31
مأموران دوزخ را فقط فرشتگان (عذاب) قرار دادیم،
سوره حاقه آیه 17
فرشتگان در اطراف آسمان قرارمی‌گیرند (و برای انجام مأموریتها آماده می‌شوند)؛ و آن روز عرش پروردگارت را هشت فرشته بر فراز همه آنها حمل می‌کنند!(69:17)
سوره تحریم آیه 6
ای کسانی که ایمان آورده‌اید خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن انسانها و سنگهاست نگه دارید؛ آتشی که فرشتگانی بر آن گمارده شده که خشن و سختگیرند و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمی‌کنند و آنچه را فرمان داده شده‌اند اجرا می‌نمایند!(66:6)
سوره ذاریات آیه 4
و سوگند به فرشتگانی که کارها را تقسیم می‌کنند،(51:4)
سوره زخرف آیه 80
آیا آنان می‌پندارند که ما اسرار نهانی و سخنان درگوشی آنان را نمی‌شنویم؟ آری، رسولان ما نزد آنها هستند و می‌نویسند!(43:80)
سوره فاطر آیه 1
ستایش مخصوص خداوندی است آفریننده آسمانها و زمین، که فرشتگان را رسولانی قرار داد دارای بالهای دوگانه و سه‌گانه و چهارگانه، او هر چه بخواهد در آفرینش می‌افزاید، و او بر هر چیزی تواناست!(35:1)
سوره انفطار آیات 10 تا 12
و قطعاً بر شما نگهبانانى [گماشته شده‌]اند:(82:10)
[فرشتگان‌] بزرگوارى كه نويسندگان [اعمال شما] هستند؛(82:11)
آنچه را مى‌كنيد، مى‌دانند.(82:12)

هم چنین اذن خدا بر شیاطین که به این آیه اکتفا می کنیم، البته آیات سرکشی شیطان و درخواست از الله برای مهلت و اذن الله به او کافی است.
سوره زخرف آیه 36
و هر کس از یاد خدا روی‌گردان شود شیطان را به سراغ او میفرستیم پس همواره قرین اوست!(43:36)

همانطور که خواندید، در این آیات خدا به وضوح اذن خود را به رسولان داده است و هم به فرشتگان، که یک سری اعمال را به اذن الله انجام دهند و در ادامه فرموده اطاعت از اینان واجب است به این دلیل که آنها سعادت شما را که من می خواهم به شما می گویند پس از ایشان اطاعت کنید و اگر دشمن شان باشید و مخالفت کنید کافر هستید چون به سعادتی که من از طریق آنها شما را راهنمایی کرده ام نرسیده اید
از طرفی خدا به جن نیز اذن داده است که انسان را وسوسه کند ولی چون ایمان به جن اصلا ربطی به سعادت انسان ندارد و بلکه باعث گمراهی اوست، خدا با آنکه به جن اذن داده نفرموده که به جن نیز ایمان بیاورید در غیر این صورت گمراه هستید، بلکه عکس آن صادق است
اگر براستی ایمان به امامت منصوص از جانب الله آن اندازه مهم است که سبب سعادت انسان ها و عدم اطاعت از آنها سبب گمراهی شان می شود، پس چرا خدا یکی از قدرت هایی که شما نسبت می دهید به امام و می گویید به اذن الله هست، در مورد آنها برای معرفی و اتمام حجت بر مردم نفرموده است؟ چرا الله تمام راههای سعادت انسان را بی آن که شرم کند و بترسد و تقیه کند و... در تمام طول تاریخ ذکر می کند، اما به ائمه شما که به میان می آیند اینطور می شود؟
خدا اذن خود را حتی به جن که ایمانش را فرض نکرده در قرآن آورده و اذن خود را به تمام کسانی که اطاعت از آنها سبب سعادت می شود داده و فرموده عدم اطاعت از اینان سبب دوزخ می شود و دشمنی با رسولان دشمنی با خداست
ما در این پست دنبال این نیستیم که از شما بخواهیم یک نصف آیه از این که عدم اطاعت از امام سبب دوزخ می شود یا اطاعت از او سعادت می آورد، بیاورید. کما این که نیست!
بلکه از شما می خواهیم همانطور که خدا به تمام کسانی که به علم خود الله ضروری است که به آنها ایمان داشته باشیم، اذن خود را به آنها در قرآن ذکر فرموده است، شما نیز آن اذنی را که خدا به امام عطا کرده است را از قرآن برای ما بیاورید!
این غیرممکن است که خدا امامت را در حدود خود قرار داده باشد ولی نه تنها اذنی که شما ادعا می کنید به او داده، نداده است بلکه حتی هرگز نصف آیه ای هم ذکر نکرده که اطاعت از امام واجب است
ما وقتی صحبت از اذن خدا می کنیم باید در کلام خود خدا دنبال آن بگردیم نه در کتاب هایی که هیچ حجتی نیستند. خدا در مورد کتاب های دیگر هرگز دلیل و سلطانی نازل نکرده و فقط کتاب خود را هدایتگر می داند
همانطور که ابتدا گفتم هر کسی می تواند در هر کتابی چیزی را به خدا نسبت دهد. خدا در کتاب خود به هر چیز ضروری ای که ایمان به آن باعث سعادت و عدم ایمان به آن باعث گمراهی می شود به روشنی آورده که این اذن من است به این بنده پس برای سعادتان از او اطاعت کنید.
وقتی امامت جایگاهی به آن اندازه والا دارد اما خبری از آن همه اذن هایی که شما ادعا می کنید نیست، یعنی در شریعت الله امامت نه تنها هیچ جایگاهی ندارد بلکه تمام حرف هایی که شما از جانب خدا به دروغ بر می بافید  که اذن به امام داده که این کار را انجام دهد و فلان و فلان، همه از ریشه باطل است
دروغی است که بر خدا می بندید و باید از کار خود بترسید اگر مومن هستید

پس ای مردم! خدا را آن گونه که شایسته ی خدایی اش هست مستقیم بخوانید و عبادت کنید چون احدی چون الله نمی شنود و نمی بیند. و بدانید چه ملک، چه جن و چه انس از عملش پرسیده خواهد شد و این خداست که از هر کاری که انجام دهد بازخواست نمی شود
این جمله عینا در قرآن آمده است و سبحان الله که او بیهوده سخن نمی گوید. از خدا بخواهید خالصانه، که در بخشش و عذابش از کسی اجازه نمی گیرد و با کسی مشورت نمی کند و احدی را در کارهایش شریک نمی کند
معنای اخلاص در دین را می دانید؟ معنای اخلاص جمله بالا بود که با رنگ سبز برجسته شده بود.!

Pages

Video of the day

Pages - Menu

Menu - Pages

Flickr Images

Your Ad Spot

Pages

Top Social Icons

sigma-2

???????

Pages - Menu

Popular Posts

Popular Posts

Video Of Day

  • Lorem ipsum dolor sit amet, consectetuer adipiscing elit.
  • Aliquam tincidunt mauris eu risus.
  • Vestibulum auctor dapibus neque.

Labels