۱۳۹۴/۰۴/۰۹

رد احادیث جعلی در مورد دخل و تصرف علی بن ابی طالب در روز جزا




بسم الله الرحمن الرحیم
رد احادیث جعلی در مورد دخل و تصرف علی بن ابی طالب در روز جزا
متاسفانه علمای شیعه حکم احادیث شان را مشخص نمی کنند، مثل ما اهل سنت
تا مثل ما در مذهب شان شفاف باشن
و بنا بر سلیقه ی شخصی هر جا یکی حدیث جعلی از شخصی پیدا کرد، میگویند که آن حدیث را قبول نداریم
و اگر دهها حدیث جعلی از آن شخص را بیاوریم، میگوید آنها را هم قبول نداریم
منتها سخنان دیگه از او را قبول میکنند و مذهب را بنا بر نظر آنها بنا میکنند
چرا باید با آخرت مردم بازی کرد؟ چرا نباید شفاف بود؟
چرا باید سخن کسی را اساس مذهب قرار بدید که دروغ گو هست؟
حالا به یک مورد استناد میکنیم، که خیلی وقتها بالای منبرها توسط آخوند های مجتهد! مکرر تکرار می شود
و برای رد آن، با اینکه آیات بسیاری هست، ما نهایتا فقط به یک آیه استناد میکنیم
و یک آیه برای تایید آن آیه مورد استناد هم میاوریم
روایت این هست:
کسی از پل صراط عبور نمی کند مگر کسی که امام علی علیه السلام اجازه آنرا صادر کرده باشد!!!.
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
ابن حجر هيتمي شافعي گويد: که روايت کرده است ابن السمان ان ابابکر قال له (اي لعلي عليه السلام) سمعت رسول الله صلي الله عليه و آله يقول: لا يجوز احد الصراط الا من کتب له علي الجواز.
ترجمه: ابن سمان مي گويد که ابوبکر به حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام گفت: از پيغمبر خدا شنيدم که هيچکس نمي تواند از صراط عبور کند مگر کسي که علي براي او اجازه عبور نوشته باشد.
منبع: الصواعق المحرقه چاپ مصر ص 78.
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
محب طبري شافعي عين روايت را بدين مضمون از قيس بن ابي حازم نقل مي کند:
عن قيس ابن ابي حازم قال: التقي ابوبکر و علي بن ابيطالب رضي الله عنهما، فتبسم ابوبکر في وجه علي فقال له مالک تبسمت؟ قال: سمعت رسول الله صلي الله عليه و آله يقول: لا يجوز احد الصراط الا من کتب له علي الجواز، اخرجه ابن السمان في کتاب الموافقة.
مي گويد که قيس بن ابي حازم گفت: برخورد کردند با يکديگر ابو بکر و علي بن ابيطالب، در اين حال ابوبکر در چهره علي تبسمي نمود، حضرت فرمود چرا تبسم نمودي؟
گفت: از رسول خدا شنيدم که مي فرمود: کسي از صراط عبور نمي کند مگر آنکه علي پروانه خروج براي او بنويسد.
ذخائر العقبي ص 71.
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
ابن عباس و انس از پيغمبر اکرم حديث نموده اند که:
قال: اذا کان يوم القيمة، و نصب الصراط علي جهنم، لم يجز عليه احد الا من معه جواز فيه ولاية علي بن ابيطالب، و ذلک قوله تعالي: و قفوهم انهم مسئولون
رسول اکرم فرمودند: چون روز باز پسين برپا شود، و صراط بر جهنم نصب گردد، هيچکس از آن عبور نمي کند مگر کسيکه با او پروانه اي باشد که در آن ولايت علي بن ابيطالب نوشته شده باشد، و اينست معناي گفتار خداي تعالي،: و متوقف سازيد آنها را چون بايد سئوال شوند.
(اشاره به آیه 24 سوره صافات)
وَقِفُوهُمْ ۖ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ
آنها را نگهدارید که باید بازپرسی شوند!(37:24)
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
قبل از هر چیز اجازه بدید این روایت از صحیح بخاری را بیارم باب "گناه کسی که به دروغ، چیزی به پیامبر نسبت دهد"
عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ عَنِ النَّبِيِّ َالَ: تَسَمَّوْا بِاسْمِي وَلا تَكْتَنُوا بِكُنْيَتِي وَمَنْ رَآنِي فِي الْمَنَامِ فَقَدْ رَآنِي، فَإِنَّ الشَّيْطَانَ لا يَتَمَثَّلُ فِي صُورَتِي، وَمَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّدًا فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ.
ترجمه: «ابوهریره روایت می‌كند كه نبی اكرم فرمود: اسم مرا بعنوان اسم، انتخاب كنید ولی از كنیه من (ابو القاسم) استفاده نكنید. هركس مرا در خواب ببیند، حقیقتا مرا خواب دیده است. زیرا شیطان نمی‌تواند خود را به صورت من در آوَرَد. و هركس به دروغ، چیزی را به من نسبت دهد، پس باید جایگاهش را در جهنم، آماده كند.
رسول بزرگوار ما هرگز کلامی بر خلاف قرآن نگفته
اگر گفته باشه، اگر روایات متضاد را با قرآن قبول کنیم که جاعلان و دشمنان اسلام
به دروغ نسبت داده اند به رسول ما، پس دین خدا زیر سوال رفته!
حالا بررسی این روایت (و روایت های مشابه) که برای علی و... یا هر کس دیگه ای، در قیامت اختیار قایل شدن
تمامی روایت های ذکر شده، که بنظر ما جعلی هستند، اما علمای شیعه به آنها برای غلو و زیاده روی در علی به آن ها استناد میکنند
با این آیه، که روزی حداقل 17 بار در نماز به زبان میاریم، در تضاد هست و رد میشه
مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ
مالک روز جزا.(1:4)
خداوند تنها مالک روز حساب هست ولاغیر.
حالا این آیه را هم بخوانید
وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ
و برای خداست مالکیّت آسمانها و زمین؛ و بازگشت بسوی اوست!(24:42)
سوره نور آیه 42
هیچ کس در این که خدا مالک و خالق همه چیز این دنیا هست، شکی نداره
اگر یکی بگه فلان شخص مالک آسمان هاست، همه میگیم، شرک گفته
چرا؟ چون خدا به صراحت گفته مالک و خالق خودش هست
هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ ۖ هُوَ الرَّحْمَٰنُ الرَّحِيمُ
او خدایی است که معبودی جز او نیست، دانای آشکار و نهان است، و او رحمان و رحیم است!(59:22)
هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ ۚ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ
و خدایی است که معبودی جز او نیست، حاکم و مالک اصلی اوست، از هر عیب منزّه است، به کسی ستم نمی‌کند، امنیّت بخش است، مراقب همه چیز است، قدرتمندی شکست‌ناپذیر که با اراده نافذ خود هر امری را اصلاح می‌کند، و شایسته عظمت است؛ خداوند منزّه است از آنچه شریک برای او قرارمی‌دهند!(59:23)
هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ ۖ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ ۚ يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
او خداوندی است خالق، آفریننده‌ای بی‌سابقه، و صورتگری (بی‌نظیر)؛ برای او نامهای نیک است؛ آنچه در آسمانها و زمین است تسبیح او می‌گویند؛ و او عزیز و حکیم است!(59:24)
سوره حشر آیه 22 تا 24
قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ ۚ قُلْ أَفَاتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ لَا يَمْلِكُونَ لِأَنْفُسِهِمْ نَفْعًا وَلَا ضَرًّا ۚ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَىٰ وَالْبَصِيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ ۗ أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكَاءَ خَلَقُوا كَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِمْ ۚ قُلِ اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ
بگو: «چه کسی پروردگار آسمانها و زمین است؟» بگو: «اللّه!» (سپس) بگو: «آیا اولیا (و خدایانی) غیر از او برای خود برگزیده‌اید که (حتّی) مالک سود و زیان خود نیستند (تا چه رسد به شما؟!)» بگو: «آیا نابینا و بینا یکسانند؟! یا ظلمتها و نور برابرند؟! آیا آنها همتایانی برای خدا قرار دادند بخاطر اینکه آنان همانند خدا آفرینشی داشتند، و این آفرینشها بر آنها مشتبه شده است؟!» بگو: «خدا خالق همه چیز است؛ و اوست یکتا و پیروز!»(13:16)
سوره رعد آیه 16
الان هر کس بگه که علی و یا هر کس دیگه ای دخل و تصرفی در جهان داره، کاملا خلاف این آیات و بسیاری آیات دیگه حرف زده
کما اینکه علی بزرگوار هرگز کلامی خلاف قرآن نمی گفت؛ پس چرا دروغ های نسبت داده شده به اون بزرگواران را جدا و باطل نمی کنید
مالکیتی که خدا فرموده و ازش حرف زده، که مالک هر چیز این دنیاست
دقیقا همان مالکیتی هست که خدا فرموده، مالک روز جزا هم خودش هست
پس چطور وقتی خدا فرموده مالک این دنیا خودش هست، کسی نمیتونه ادعا کنه که علی مالکیت و دخل و تصرفی در این دنیا داره؟
اونوقت برای اون دنیا برای علی دخل و تصرف قایل بشیم؟
مگر خدا نفرموده که مالک روز جزا خودش هست؟
وقتی خدا فرموده مالک این دنیا خودش هست
و شما علی رو در این دنیا دخیل نمیدونی
به همین دلیل هم باید به مالکیت روز جزا را هم فقط برای خدا بدونی
چون خدا مالکیت روز جزا را هم منحصرا فرموده که برای خودش هست
پس چون خدا فرموده مالک این دنیا خودش هست و شما علی را مالک هیچ چیز این دنیا نمیدونید
به همین دلیل هم وقتی خدا فرموده مالک روز جزاست، علی هم مالک هیچ چیزی در اون دنیا نیست
همونطور که علی هرگز دخل و تصرفی در این دنیا نداره؛ چون خدا مالک همه چیز این دنیاست
به همون دلیل علی دخل و تصرفی در روز جزا نداره؛ چون خدا مالک همه چیز دو جهان هست
خدا رب العالمین هست
یعنی پروردگار دو جهان
وقتی این و فرموده، شما شرک گفتی اگر بگی؛ درسته علی مالک هیچ چیز این دنیا نیست
ولی میتونه در اون دنیا فلان و فلان کنه
خیر؛ علی هیچ دخل و تصرفی نه در این دنیا داره و نه د آخرت
خدا مالک هر دو جهان هست، ولاغیر
بیدار بشید؛ بس کنید این همه تهمت زدن به علی و...
زیاده روی و گول زدن مردم تا کی؟ سیر نشدید؟
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
اما اشاره ای که به سوره ی صافات شده بود
این آیات به این شرح هست (آیات 11 تا 35)
از آنان بپرس: «آیا آفرینش (و معاد) آنان سخت‌تر است یا آفرینش فرشتگان (و آسمانها و زمین)؟! ما آنان را از گل چسبنده‌ای آفریدیم!(37:11)
تو از انکارشان تعجّب می‌کنی، ولی آنها مسخره می‌کنند!(37:12)
و هنگامی که به آنان تذکّر داده شود، هرگز متذکّر نمی‌شوند!(37:13)
و هنگامی که معجزه‌ای را ببینند، دیگران را نیز به استهزا دعوت می‌کنند!(37:14)
و می‌گویند: «این فقط سحری آشکار است!(37:15)
آیا هنگامی که ما مُردیم و به خاک و استخوان مبدّل شدیم، بار دیگر برانگیخته خواهیم شد؟!(37:16)
یا پدران نخستین ما (بازمی‌گردند)؟!»(37:17)
بگو: «آری، همه شما زنده می‌شوید در حالی که خوار و کوچک خواهید بود!(37:18)
تنها یک صیحه عظیم واقع می‌شود، ناگهان همه (از قبرها برمی‌خیزند و) نگاه می‌کنند!(37:19)
و می‌گویند: «ای وای بر ما، این روز جزاست!»(37:20)
(آری) این همان روز جدایی (حقّ از باطل) است که شما آن را تکذیب می‌کردید!(37:21)
(در این هنگام به فرشتگان دستور داده می‌شود:) ظالمان و همردیفانشان و آنچه را عبادت میکردند(37:22)
(آری آنچه را) جز خدا عبادت میکردند جمع کنید و بسوی راه دوزخ هدایتشان کنید!(37:23)
آنها را نگهدارید که باید بازپرسی شوند!(37:24)
شما را چه شده که از هم یاری نمی‌طلبید؟!(37:25)
ولی آنان در آن روز تسلیم قدرت خداوندند!(37:26)
رو به یکدیگر کرده و از هم می‌پرسند(37:27)
گروهی (می‌گویند: «شما رهبران گمراهی بودید که به ظاهر) از طریق خیرخواهی و نیکی وارد شدید امّا جز فریب چیزی در کارتان نبود!»(37:28)
(آنها در جواب) می‌گویند: «شما خودتان اهل ایمان نبودید (تقصیر ما چیست)؟!(37:29)
ما هیچ گونه سلطه‌ای بر شما نداشتیم، بلکه شما خود قومی طغیانگر بودید!(37:30)
اکنون فرمان پروردگارمان بر همه ما مسلّم شده، و همگی از عذاب او می‌چشیم!(37:31)
ما شما را گمراه کردیم، همان گونه که خود گمراه بودیم!(37:32)
(آری) همه آنها [پیشوایان و پیروان گمراه‌] در آن روز در عذاب الهی مشترکند!(37:33)
ما این گونه با مجرمان رفتار می‌کنیم!(37:34)
چرا که وقتی به آنها گفته می‌شد: «معبودی جز خدا وجود ندارد»، تکبّر و سرکشی می‌کردند(37:35)

در این آیات می بینید که هیچ اشاره ای به بحث مورد ادعای روایت جعلی نشده
بلکه این فرشتگانند که به دستور الله؛ آن ظالمانی که جز خدا را صدا میزدند
را نگه میدارند و از آنها میپرسند: که چی شده؟ چرا از هم کمک نمی طلبید؟
این یعنی دلیل توقف شان را هم ذکر کرده
یعنی اونها را متوقف کردن که این سوال را ازشون بپرسن؛ نه چیز دیگه ای را!!!
آن ها کسانی هستند که جز خدا را به فریاد می طلبیدند
و در قیامت فرشتگان بهشان می گویند: خب! صدا بزنید همدیگه رو تا نجات داده بشید از این عذاب
اون کسایی که غیر خدا به فریاد می طلبیدید را هم اکنون صدا بزنید، تا به فریادتان برسند
دلیل توقفشان این بوده
ولی؛ همه آنروز فقط تسلیم امر الله هستند
همه!
باشد که بیدار بشید؛ خوانندگان محترم
قرآن بود که با شما صحبت کرد؛ نه من!


بحث تکمیلی خواب و شنیدن و ارتباط آن با شنوایی مرده گان



اتمام حجت با شخصی متعصب با نام کاربری رعد، در بحث اینکه آیا مرده ها میشنون، یا نه؟
بحث تکمیلی خواب و شنیدن و ارتباط آن با شنوایی مرده گان
آدرس وبلاگش اینه
من هر چقدر هم که بخوام این رعد و متوجه کنم، بازم مثل ... خودش و به نفهمیدن میزنه و نمیخاد بفهمه
و به من انگ نفهم بودن میزنه، در حالیکه خودش در مقابل فهمیدن مقاومت میکنه
در بحث هاش همیشه از نوع حرفهاش مشخصه که فقط در جهت یک چیز بحث میکنه
اونم اینکه طرف شو اگر نتونه حریفش بشه و کم بیاره جلوش، اونقدر عصبی کنه که نهایتا
فحش بخوره، بعد بره توی وبش بگه این آدم فقط فحش میده!!!
نهایت کارش همینه!
من گفتم که مردها و کسایی که خواب میرن بنا بر قرآن هر دو یک اتفاق براشون میافته، و هر دو هم یک جا میرن
نزد پروردگارشون!!!
پس هر کس که مرده، همون اتفاق براش میافته که برای شخص خوابیده میافته
و چون ما در خواب هیچی از این دنیا نمیشنویم، پس مرده ها هم نمیشنون
بنا بر این آیه
اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَاۖ فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضَىٰ عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَيُرْسِلُ الْأُخْرَىٰ إِلَىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ
خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض می‌کند، و ارواحی را که نمرده‌اند نیز به هنگام خواب می‌گیرد؛ سپس ارواح کسانی که فرمان مرگشان را صادر کرده نگه می‌دارد و ارواح دیگری را (که باید زنده بمانند) بازمی‌گرداند تا سرآمدی معیّن؛ در این امر نشانه‌های روشنی است برای کسانی که اندیشه می‌کنند!(39:42)
سوره کوبنده ی زمر آیه 42
بعد این رعد اومده گفته به من: تو دروغ میگی و مردن و خواب با هم یکی نیستن!!!
پرسیدم: چطور؟
گفت: چون گفته خدا روح و در وقت مرگ قبض میکند و روح کسی که خواب هست میگیرد، پس یکی نیستن، اگر یکی می بودن باید میگفت که روح اونها رو هم قبض میکنه!!!
گفت: ما صدا رو میشنویم وقتی خواب هستیم، برای همین هست وقتی کسی صدامون میکنه، بیدار میشویم!!!
پس به این دلیل، مرده ها میشنون!!!
من بهش گفتم تو قبلا گفتی که ما مرده ها رو میبینیم، اولش انکار کرد، مثلا میخواد خودش و مثل احمق ها نشون بده، در حالیکه اگر واقعا قصد اذیت کردن و عصبانی کردن من و نداشته باشه این حرف و تایید میکرد، البته نهایتا همون حرف و تایید کرد ولی...
اون بحث مون در مورد این بود که اون میگفت ما مردها رو در خواب میبینیم، و حرف منم که الان بهش متذکر شدم، یادآوری همون بحث اس بود.
ولی چون میخاد من و کفری کنه و بعد بره در وبش شلوغ کنه خودش و حاضره به احمقی و کودنی بزنه
این دقیقا جمله ی اون هست که با رنگ قرمز مشخص کردم
من هيچ وقت نگفتم که اونها رو مي بينيم و هيچ وقت نخواهم گفت مگر اينکه کسي خواب ببينه تو کلا به اعتقادات شيعه جاهلي
من فیلم ازش میگیرم، تا دیگ دهن شو برای همیشه ببندم و بقیه رو گمراه نکنه، و بعدن نگه که این حرف و نزدم، مثل قبلن که زیر حرفاش میزد و چون من سندی نداشتم که اون حرف و زده، بقیه هم میگفتن به من که شاید دروغ میگی و اون این حرف و نزده، برای همین از این به بعد ازش فیلم میگیرم، و در یوتوب میزارم
می بینید در جواب من گفت: مگر اينکه کسي خواب ببينه بحث قبلی ما هم که اتفاقا خودش به راه انداخت دقیقا همین بود که او میگفت ما مرده ها رو در خواب میبینیم
فقط اینجا چون میخاد منو عصبی کنه، خودش و به نفهمی میزنه
این کل استدلالش هست، برای اینکه مرده ها نمیشنون
این تفسیر خودش هست، میبینید که قرآن این مثال و نیاورده و این آدم تفسیر به رای خودش کرده، آیا قران هرگز این و گفته؟ خیر بلکه دهها آیه هست که فرموده مرده و زنده یکی نیستن و مرده ها نمیشنون، پس این آیه ها رو میندازید دور؟ آیا روز قیامت هم میندازید دور؟
بیایید ببینیم آیا قرآن هم همین حرف و میزنه که این آدم سعی داره به قرآن تحمیل کنه؟
میخوایم در این سه مورد قرآن و قاضی کنیم
1- مرده و خواب رفته به یک شکل روحشون گرفته میشه و برانگیخته می شوند؟
2- ما در خواب صدای کسی را می شنویم؟
3- وقتی خواب زنده یا مرده ای را میبینیم؛ به این معنی است که روح هایمان همدیگه را ملاقات کرده اند؟
من بهش توصیه کردم که بره پست های قبلی رو بخونه، تا اینقدر خودش و مضحکه ی عام نکنه
من در اون پست ها کاملا توضیح دادم
ولی بازم توضیح کامل تر میدم
سوره اعراف آیه 60
وَهُوَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ بِاللَّيْلِ وَيَعْلَمُ مَا جَرَحْتُمْ بِالنَّهَارِ ثُمَّ يَبْعَثُكُمْ فِيهِ لِيُقْضَىٰ أَجَلٌ مُسَمًّى ۖ ثُمَّ إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ ثُمَّ يُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
او کسی است که (روح) شما را در شب (به هنگام خواب) می‌گیرد؛ و از آنچه در روز کرده‌اید، با خبر است؛ سپس در روز شما را (از خواب) برمی‌انگیزد؛ و (این وضع همچنان ادامه می‌یابد) تا سرآمد معینی فرا رسد؛ سپس بازگشت شما به سوی اوست؛ و سپس شما را از آنچه عمل می‌کردید، با خبر می‌سازد.(6:60)
در این ایه به صورت کاملا واضح و روشن، خدا فرموده که روح رو هرشب وفات میده (يَتَوَفَّاکم)، و هروز برانگیخته (یبعثکم) میکنه و منظورش هم روح ما هست وقتی میخوابیم و صبح بیدار میشیم و هروز این برامون تکرار میشه!!! تا سرامد معین این جریان هروز ادامه پیدا میکنه و زمانی میرسه که دیگه قطع میشه یعنی فرد میمیره (موت) و سپس در روز قیامت اونو دوباره زنده میکنه (بعث).
حالا ببینیم خدا در مورد کسایی که میمیراند چی میگه؟
اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا ۖ فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضَىٰ عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَيُرْسِلُ الْأُخْرَىٰ إِلَىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ
خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض می‌کند، و ارواحی را که نمرده‌اند نیز به هنگام خواب می‌گیرد؛ سپس ارواح کسانی که فرمان مرگشان را صادر کرده نگه می‌دارد و ارواح دیگری را (که باید زنده بمانند) بازمی‌گرداند تا سرآمدی معیّن؛ در این امر نشانه‌های روشنی است برای کسانی که اندیشه می‌کنند!(39:42)
سوره زمر آیه 42
خدا روح و هنگام مرگش هم دقیقا وفات میده (یتوفی) و اتفاقا، هنگام خواب هم وفات میده، بنابر آیه سوره انعام
پس روح ما و کسی که مرده، دقیقا بنابر گفته ی الله، یک جور گرفته میشه و به سوی او بالا میره
ضمن اینکه هم روح ما و هم روح کسی که مرده، یک جا میره، نزد پروردگارمون
پس تا اینجا شد: روح هردو به یک شکل گرفته میشه و یک جا هم میره
اما از اینجا به بعد
خدا روح کسی که مرده رو دیگ نمیفرسته به جسمش، مثل اون کسی که خوابیده
چون جسم کسی که مرده زیر خاک هست و خدا روح اون و تا سرآمدی معین نزد خودش نگه میداره
ولی روح کسی که خواب هست را برمیگردونه به جسم اش، در آیه انعام در مورد این عمل خدا فرموده
روح کسی که خواب هست را وقتی بخواد به جسم اش برگردونه يَبْعَثُمیکنه
بیایید ببینیم وقتی خدا بخواد روح کسایی که مرده ان و در قیامت برانگیخته بکنه، به چه صورتی هست؟
ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تُبْعَثُونَ
سپس همانا شما روز قیامت برانگیخته می‌شوید(23:16)
سوره مومنون آیه 16
می بینید، عملی که خدا در روز قیامت انجام میده دقیقا همون عملی هست که برای روح ما وقتی خواب هستیم انجام میده
پس هم روش گرفتن روح خواب رفته ها و هم روش بیدار شدن و بازگش روح به جسم شون، دقیقا مثل روش کسایی هم که میمیرن و در روز قیامت وقتی روح به جسم شون برمیگرده، برانگیخته میشن
خواب و مرگ دقیقا مثل هم هستن
یعنی هم وقتی که خواب هستیم خدا روح مون و (بعث) میکنه و هم وقتی در روز قیامت برانگیخته میشویم روح مون و (بعث)میکنه
روح ما که به خواب میریم و کسایی که مرده ان، هردو اولا که فوت داده میشه
دوما، هردو به یک مکان میرن، نزد پروردگارشان
سوما، جسم ما هنوز هست، و (موت) نشدیم پس خدا روح ما را به جسم مان (بعث) میکنه
ولی روح کسی که (موت) شده و جسم اش زیر خاک هست، نزد پروردگارش میمونه
و دیگه به جسم اش برنمیگرده، تا روز قیامت!. آیا شما مرده ای دیدید که زنده شده باشه، مثلا پدربزرگتون و دوباره دیدید؟!!!
روح کسایی که خدا نزد خودش نگه میداره بنابر آیه 42 زمر، تا قیامت به جسم شون برنمیگرده و به عبارتی دیگه
روح اونها مثل ما که خوابیم دیگه (بعث) نمیشه، تا قیامت که خدا همه رو یکجا زنده کنه
حالا ادامه ی بحث و اینکه آیا ما میشنویم و بعد بیدار میشیم؟
این سوال و استدلال خیلی ضعیفی هست، اولا شما دین ات نباید با اما و اگر بنا کنی
اگر مرده (موت) میشنوه پس چرا خدا فرموده مرده (موت) نمیشنوه!!!
فَإِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَىٰ وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ
پس مسلما تو نمى‌توانى مردگان را شنوا كنى و نمى‌توانى دعوت [خود] را به گوش كرها برسانى هنگامى كه پشت كنند و برگردند(30:52)
سوره روم آیه 52
چرا هر ایه که مخالف هوای نفسانیت باشه میزاری کنار؟!!!
بسیار خب، مگر ادعا نمیکنی که ما در خواب میشنویم و بعد بیدار میشیم
برای امتحان هم که شده و فقط برای امتحان، و برای اینکه مطمین بشی آیا دین ات درسته
وقتی خواب هستی، به یکی بگو که بیاد باهات حرف بزنه!!! (درسته عین دیوانگی هست)
مگه نمیگی که میشنوی؟ پس قاعدتا باید حرفاشو بشنوی
بهش بگو بیاد بهت یه قصه بگه، چه میدونم هر چی
( وقتی من این و به رعد گفتم در جواب من گفت: مادر شیعه ها معمولا وقتی بیدار هستیم برامون قصه میگه. (خخخخ) این بیچاره اصلا بیخبر هست که با حرفاش خودشو رد میکنه، میدونی چرا مادرت تا وقتی بیداری برات قصه میگه؟ چون مادرت میدونه، وقتی خوابیدی، دیگه نمیشنوی!!!!!!!! J )
بعد که از خاب بیدار شدی، خب اگر تو واقعا حرفاش و می شنیدی
قاعدتا باید میدونستی که قصه چی بوده!!!
ولی این و به هرکسی بگی که وقتی خوابم، بیا برام قصه بگو، بهت میخنده
میگه: مگه وقتی خوابی میشنوی؟!!! و میگه وقتی میشنوی دیگ خواب نیستی!!!
این و هر آدم بیسوادی دیگ میدونه که خواب=نشنیدن و بیداری=شنیدن
گفتم ک، اگر واقعا میشنوی باید قصه رو بدونی!
امام ماجرا چیه؟
ماجرا اینه که روح به جسم برمیگرده و بعد تو میشنوی، اون لحظات آخر و که صدات کردن میشنوی، اون کلام آخر و میشنوی
مثلا مادرت 3 ساعت صدات میزنه، و تو فقط کلمه ی آخرش و میشنوی و بعد که بیدار میشی، مادرت میگه: 3 ساعته دارم صدات میزنم
ولی تو مگه هر چی گفته: ایا یادت میاد؟
مطمینا نه، فقط کلمه ی آخرش و یادت میاد
یعنی اون کلمه ای که وقتی روح ات به جسم ات برگشته، در همون لحظه
فهمیدی؟
ضمن اینکه ارتباط روح و جسم، در خواب قطع نشده، اگر قطع کامل میشد، تو دیگه (موت) میشدی
حالا یه کم فکر کن
ارتباط روح ات با جسم ات در خواب قطع نشده
اما با وجود این تو نمیشنوی
ولی ارتباط روح کسی که مرده با جسم اش قطع شده
برای همین بهش میگن (موت) شده
تو خوابی، نمیشنوی، و روحت مثل اونی که مرده، جفت اش نزد خداست
بعد انتظار داری روح کسی که نزد خداست و ارتباط اش با جسم اش کامل قطع شده، بشنوه؟!!!
مگر روح او همچنان نزد پروردگارش نیست؟ خدا ک فرموده روح همه رو تا قیامت نزد خودش نگه میداره
مگه روح تو هم نزد پروردگارت نمیره؟ پس چطور وقتی خوابی و روحت پیش خداست نمیشنوی
بعد با وقاحت تمام ادعا داری که روح کسی که نزد پروردگار هست میشنوه؟
پس چرا روح تو وقتی پیش خداست نمیشنوه؟
اگر میگی میشنوه
پس چرا وقتی خواهرت بیاد در وقتی تو خوابی، برات قصه بگه، نمیدونی که قصه چی بوده؟
یا وقتی یکی صدات بزنه، اونم ده دقیقه، چرا همه ی حرفاش و در این 10 دقیقه نمیشنوی؟ و فقط اون کلمه ی آخر و میشنوی؟ و یادت هست؟
پس روح تو اول برمیگرده به جسم ات و تو بعد شنوا میشی
قابلیت شنیدن و دیدن در این دنیا فقط با ارتباط روح و جسم ممکن هست
روح به تنهایی از این دنیا نمیشنوه، جسم هم به تنهایی از این دنیا نمیشنوه
اما بحث اینکه خواب یک مرده رو میبینیم و بعبارتی دیگ اینکه مرده ها رو در خواب ملاقات میکنیم!!!
اولا تو چطور دین ات و از خواب میگیری؟!!!
خواب الهامات خداست به ما، و نه هیچ چیز دیگه
خیلی خب، مرده ها که نزد پروردگارشونن و تو وقتی خواب میری هم همونجا میری. همه وقتی خواب میرن همونجا میرن
پس کسایی که خواب هستن در اونجا به اعتقاد تو با مرده ها همه گی جمع شون جمعه!!!
اینطور که تو ادعا داری
مگر نمیگی که من مرده رو وقتی خوابه میبینم؟ پس حتما خیلی برات پیش اومده که خواب یک زنده رو ببینی؟!!!
حالا برو از اون زنده بپرس، آیا او هم تو رو دیده؟!!!
همه که یک جا میریم، جمع مون جمعه، پس چرا وقتی یک زنده رو در خواب میبینیم، او چیزی یادش نمیاد؟!!!
این آیات و بخون و یه کم فکر و عقل تو به کار بنداز

مسلّماً تو نمی‌توانی سخنت را به گوش مردگان برسانی، و نمی‌توانی کران را هنگامی که روی برمی‌گردانند و پشت می‌کنند فراخوانی!(27:80)
تو نمی‌توانی صدای خود را به گوش مردگان برسانی، و نه سخنت را به گوش کران هنگامی که روی برگردانند و دور شوند!(30:52)
و هرگز مردگان و زندگان یکسان نیستند! خداوند پیام خود را به گوش هر کس بخواهد می‌رساند، و تو نمی‌توانی سخن خود را به گوش آنان که در گور خفته‌اند برسانی!(35:22)
این مرده گان دیگه مثل ما زنده نیستن!!!
چون خدا در موردشون می فرماید
به یقین ما مردگان را زنده می‌کنیم و آنچه را از پیش فرستاده‌اند و تمام آثار آنها را می نویسیم؛ و همه چیز را در کتاب آشکار کننده‌ای برشمرده‌ایم!(36:12)
اگر زنده ان، پس چرا خدا گفته مرده ان، خدا گفته مرده ها رو زنده میکنه نه اینکه زنده رو زنده کنه!!!
و معبودهايى را كه غير خدا مى‌خوانند چيزى را خلق نمى‌كنند، بلكه خودشان آفريده مى‌شوند(16:20)
مردگانى بى‌جانند، و نمى‌فهمند چه زمانى برانگيخته خواهند شد(16:21)
فقط لازمه کمی فکر کنی
ترس ات و بزاری کنار و بدونی که خدا توبه پذیر و بخشنده اس
در همه حال، هر گناه بزرگی انجام بدی اگر از روی جهل باشه خدا می بخشه
خدا از مشرکان مکه گذشت، خدا این همه مثال آورده که از خیلی ها که گناه بزرگی انجام داده ان
و توبه کردن، گذشته، فقط کمی به آیات فکر کن، آیات که تو رو گمراه نمیکنن!
این قرانه که با تو حرف میزنه، نه من و نه کسی دیگ!

۱۳۹۴/۰۴/۰۶

پاسخ به کاربری در مورد دعای رسول در حق ابوجهل و عمر خطاب




بسم الله الرحمن الرحیم

پاسخ به کاربری در مورد دعای رسول در حق ابوجهل و عمر خطاب

 

یکی از خوانندگان وبلاگ با نام مستعار "بنده خدا" کامنتی داده بود، در مورد حدیثی که رسول الله در آن حدیث دعا کرده بود به درگاه پروردگار، که عمر خطاب و یا ابوجهل، به ترتیب بدلیل قدرت جنگجویی و قدرت مالی برای عزت بخشیدن به اسلام ایمان بیاورند. این دعای رسول در اوایل دوران بعثت ایشان صورت پذیرفته است

کامنت این خواننده را بخوانید که عینا کپی شده است:

باسلام این روایت شما نه تنها سندی نداشت درصورتی که فردی که در همه تواریخ ثابت شده که ملعون بوده موجب اذیت پیامبر بوده تامرگش ابوجهل لعنة الله علیه رو خوب جلوه دادید لطفا درجواب سوالم اول بگویید شیعه هستید یا سنی اگر سنی هستید منبع را ذکر کنید و اگر شیعه اید صد درصد منبع را ذکر کنید و قوی بودن روایت رو اثبات کنید و اگر شما هم این روایت رو فقط شنیده اید و منبعی ندارید لطفا این مطلب رو از وبتون حذف کنید تا اگر غلط بود گناهش دامن گیرتان نشود

اگه دراین روایت نوشته که دعا کرده شده درمورد ابوجهل توسط پیامبر پس آن روایت در کتاب رساله شیخ صدوق (ره) دارای منبع موثق نوشته شده که 7 صندوق در جهنم درچاهی در شکم ماری هست که کل جهنم از زهبر آن و از بوی بد چاه به خدا پناه میبرند و می هراسند هست که دریکی از این صندوق ها ابوجهل میباشد را چه میگویید با توجه به منبع کاملا موثق

 

در جواب این خواننده گرامی:

سلام و درود

توجه: با توجه به موضع خواننده مشخص است که در پست مربوطه سند روایت ذکر نشده بود، ولی در ویرایش های بعدی سند همه روایت های ذکر شده به پست مربوطه اضافه گردید.

خواننده گرامی اشکالی که شما در مورد ذکر نشدن سند حدیث و روایت ها فرمودید وارد هست، حتی با وجود این که این وبلاگ مطلقا حدیث هایی که کاملا صحیح نباشند را هرگز ذکر نمی کند

این حدیث کاملا صحیح هست

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بَشَّارٍ ، وَمُحَمَّدُ بْنُ رَافِعٍ , قَالَا : حَدَّثَنَا أَبُو عَامِرٍ الْعَقَدِيُّ ، حَدَّثَنَا خَارِجَةُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيُّ ، عَنْ نَافِعٍ ، عَنِ ابْنِ عُمَرَ ، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ : " اللَّهُمَّ أَعِزَّ الْإِسْلَامَ بِأَحَبِّ هَذَيْنِ الرَّجُلَيْنِ إِلَيْكَ : بِأَبِي جَهْلٍ , أَوْ بِعُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ " ، قَالَ : وَكَانَ أَحَبَّهُمَا إِلَيْهِ عُمَرُ . قَالَ أَبُو عِيسَى : هَذَا حَسَنٌ صَحِيحٌ غَرِيبٌ حَدِيثِ ابْنِ عُمَرَ .

معنی: «بار خدایا! یکی از این دو نفر را که خود می‌پسندی، سبب عزت و سرافرازی اسلام بگردان: ابوجهل بن هشام یا عمربن خطاب»

رقم الحديث: 3643

کتاب: سنن الترمذي، كِتَاب الدَّعَوَاتِ أبوابُ الْمَنَاقِبِ باب في مناقب عمر بن الخطاب رضي الله عنه

رسول این دعا را در حق عمر بن خطاب بخاطر قدرت و نفوذ جسمانی و جنگاوری اش و در حق ابوجهل بخاطر ثروت و سخنوری اش کرده است. شما واقعا چه تصوری از اسلام و مبعوث شدن محمد دارید؟ برادر من، رسول برای دعوت همین آدم ها مبعوث شده بود!!! اگر آدم های گمراه و مشرک در آن زمان نبودند، رسولی مبعوث نمی شد!

تا قبل از این دعای رسول و اسلام آوردن عمر بن خطاب، کمتر از 50 نفر اسلام آورده بودند، دعوت رسول مخفیانه بود، مسلمان ها را شکنجه میدادند، کسی جرات نداشت بگوید من مسلمان هستم!!! عبادت بت (اشخاص) در آن زمان مرسوم بوده و رسول هم برای شکستن آنها و دعوت به پروردگار یگانه مبعوث شده بود. آیا گناه هست که رسول برای اسلام آوردن یکی دعا کند؟!!! پس رحمه اللعالمین چه می شود؟

با این دعا، الله رحمتش را معطوف عمر بن خطاب کرد و او مسلمان شد، اگر رحمتش را معطوف ابوجهل میکرد شما حق نداشتی بگویی چرا؟!!! خواست خداست. خدا هدایتش کرده، به شما چه مربوط! تنها کسی که از او سوال نمی شود الله است. الله هر کس را بخواد هدایت میکند و نعمتش را بی منت به او عطا میکند. چرا شما بخیل هدایت شدن دیگران هستی؟ بهشت الله وسیع است و جای کسی تنگ نمی شود! و الله هر کس را که بخواهد مورد عنایتش قرار می دهد و می بخشد. الله هر کس را با هر بار گناهی، (اگر از روی جهل و بی اطلاعی باشد) اگر توبه کند قطعا خدا توبه پذیر مهربان است.

تا قبل از مبعوث شدن رسول، مردم مکه مشرک بودند، گناهان کبیره مرتکب می شدند. خدا را یکی می دانستند و آن الله، ولی برای الله در عبادتش شریک قایل می شدند. دخترانشان را زنده به گور میکردند (البته عده ای کم این رسم و داشتن) و هزاران عمل شرک آمیز دیگر، ولی بعد از مبعوث شدن رسول، ایمان آوردند، برای تبلیغ دین الله و رساندن پیام جانشان را دادند. توبه کردند.

ایمان آنها که در صدر اسلام برای پیام الله جهاد کردند، به مراتب از ایمان ماها باارزش تر هست. آنها السابقون الاولون شدند. برای آن که این پیام به ما برسد از جانشان گذشتند، یا کسایی دیگر مثل عمر بن خطاب در جنگ ها 30 زخم برداشتند، جنگ های آنها، خالصانه برای الله بود، نه در دفاع از بنده های الله!

آیا سیراب کردن حجاج، و آباد ساختن مسجد الحرام را، همانند (عمل) کسی قرار دادید که به خدا و روز قیامت ایمان آورده، و در راه او جهاد کرده است؟! (این دو،) نزد خدا مساوی نیستند! و خداوند گروه ظالمان را هدایت نمی‌کند!(9:19)

آنها که ایمان آوردند، و هجرت کردند، و با اموال و جانهایشان در راه خدا جهاد نمودند، مقامشان نزد خدا برتر است؛ و آنها پیروز و رستگارند!(9:20)

پروردگارشان آنها را به رحمتی از ناحیه خود، و رضایت (خویش)، و باغهایی از بهشت بشارت می‌دهد که در آن، نعمتهای جاودانه دارند؛(9:21)

همواره و تا ابد در این باغها خواهند بود؛ زیرا پاداش عظیم نزد خداوند است!(9:22)

آیات 19 تا 22 سوره توبه

 

آیا مطمینی که اگر در آن زمان و شرایط می بودی جزء این دسته می شدی؟ یا جزء دسته خانه نشین می شدی؟ همه کسایی که رسول دعوت کرد و ایمان آوردند، تا قبل از بعثت رسول مشرک بودند. حتی ابوطالب پدر علی رضی الله عنه بر اسلام نمرد. این که رسول نزد او می رود که دعوتش می کند به اسلام به آن معنی است که او حتی آیین ابراهیم را هم گمراهانه تبعیت می کرد. به آن دلیل که الله خود دعوت به آیین ابراهیم هم می کند و وقتی کسی مثل ابوطالب دعوت می شود یعنی بر طریق شریعت الله نبوده است

عجیب برای علی بن ابی طالب، روزی بود که آیین و عبادت رسول و خدیجه را دید. عبادت آنها نزد علی، متفاوت بوده با عبادت همشهری هایش، قومش و عبادت پدرش، و بدلیل علاقه زیادی که به محمد داشت، چون سرپرستی او به محمد سپرده شده بود (بنوعی پسر خوانده رسول الله بود) این بچه 8 ساله فردای آن روز ایمان آورد.

و این رحمه اللعالمین بود که با مبعوث شدنش، آنها را تذکر داد و به راه مستقیم بازگرداند. اگر آنها یکتاپرست می بودند، که دیگر مبعوث شدن رسول بی معنی است! رسول مبعوث شد تا رحمتی باشد برای ابوجهل ها، تا دعوت شان کند و در حق شان دعا کند

آنها ایمان آوردند و صحابی رسول الله شدند، الله در مورد صحابی رسول فرموده:

شما بهترین امتی بودید که به سود انسانها آفریده شده‌اند؛(3:110)

اگر خدا اراده می کرد که ابوجهل ایمان بیاورد، آیا تو میتوانستی اشکال بگیری؟ کل ایران در آن زمان مشرک به الله بودند، آتش پرست بودند، الله اراده کرد که پیامش بوسیله عمر بن خطاب به ایران و همه جا برسد، آیا اگر الله اراده میکرد که به جای عمر، ابوجهل موجب عزت اسلام می شد، آیا تو ادعایی داشتی؟ امروزه کلی مشرک هست، آیا اگر کسی دعوتشان کند و ایمان بیاورند و اسلام را بپذیرند کسی مثل تو، آیا ادعا میکنی که جای خدا نشستی و حکمتت بیشتر از خداست که حکم میدهی، ایمانش قبول نیست؟

اشکالی که شما به روایت گرفتید اشتباه است، شما روایت را بدلیل واهی، یعنی بدلیل عملی که اتفاق نیافتاده باطل میدانید، این روایت می گوید که رحمت الله شامل عمر بن خطاب شد نه ابوجهل! اگر روایت می گفت رحمت شامل ابوجهل شد آنوقت بدلیل مخالفت با قرآن ساقط می شد

برای مثال، تصور کنید که نیما، حمید را کشته ولی اکبر هم مظنون بوده است. مادر مقتول قبل از مشخص شدن نتیجه اگر دعا کند که: خدایا هر کدام از این پسرها -نیما و اکبر- که بی گناه هستند مورد رحمتت قرار بده

آیا دعای او اشکالی دارد؟ دعا در حق قاتل نشده، دعا در حق بی گناه شده است. شما نمی توانید این دعا را فقط بدلیل آنکه بعدا مشخص شده که نیما قاتل است و مادر مقتول در دعایش اسمی از او برده مردود بدانید! در روایت مذکور هم، نهایتا دعا مشمول عمر بن خطاب شد. این دعا در حق کسی بود که ایمان می آورد نه کسی که بر شرک میمرد، همان گونه که دعای مادر در حق بی گناه بود و نه شخص قاتل که پسرش را به قتل رسانده است.

 

۱۳۹۴/۰۴/۰۵

روایت مسلمان شدن عمر بن خطاب




بسم الله الرحمن الرحیم
روایت مسلمان شدن عمر بن خطاب

با اینکه اصلا بنا نبود در این وبلاگ، اسلام را در اشخاص دید، ولی از آنجایی که خیلی ها از روی ... به بزرگان، تهمت وارد می کنند، ناچارا پست هایی با این مضمون در آینده احتمالا بیشتر خواهید دید.
اشتباه محض هست که اسلام را در افراد تفسیر و معنا کرد، چرا؟ واضح است! اسلام آیین پاک و خالصی است و همه ما، از پدر و مادرمان، آدم و حوا بگیر تا آخرین بشر همه خطا کردیم، پس درست نیست اسلام را در آدم ها دید. چون در این صورت اشتباه افراد را ناشی از ضعف اسلام قلمداد می کنند. همه انسان ها اشتباه داشته اند، و اگر شما بگویید اسلام یعنی فلان شخص، این اشتباه محض است. اسلام یعنی بر روش قرآن عمل کردن، نه بر روش افراد. اسلام یعنی قوانینش و نه رفتار معتقدان به آن!
اگر نظر افراد را ملاک قرار داده اید، البته تا آنجایی که مخالف قران نباشد، صحیح است و مجاز هستید ولی عمل هر کسی، حتی رسولان (چون موسی و هارون و یونس) که اشتباهاتی داشته اند اگر خلاف شریعت الله باشد، نباید به آن عمل کرد. برای مثال موسی سهوا یک نفر را کشت، آیا درست است استدلال کنند که می توان یک نفر را کشت چون موسی مرتکب آن شد؟ قطعا خیر!
این مثال ها در قرآن دقیقا به همین دلیل ذکر شده اند درواقع الله می فرماید: همه ما انسان ها حتی رسولان. ممکن الخطا هستیم، و بعد از ارتکاب گناه باید توبه کنیم، همانطور که رسولان مرتکب اشتباه شدند و توبه کردند. الله برای همین از جنس خودمان و از بین خودمان رسول برگزید، تا این پیام را برساند که ما هم می توانیم، پس در روز قیامت آن رسول و پیروان او برای ما به عنوان یک شاهد خواهند بود که خدا را یافتند.
پس شما نمی توانید منکر بشوید که: خدایا! من نشانه هایت را ندیدم؟ در جواب می فرماید: پس چطور این بندگانم که همجنس خودت هستند، من را شناختند؟ چطور تو به من که در غیب هستم ایمان نیاوردی؟ و این ها چرا ایمان آوردند؟ اینها شاهدی هستند، که تو هم می توانستی ایمان بیاوری!
اما نهایتا، در این پست قصد داریم، روایت مسلمان شدن عمر خطاب را بیان کنیم، برای کسایی که تنفر از اون بزرگوار، آنقدر در قلب سیاه شان رخنه کرده که هرگز حتی در مورد ایشان تحقیق نمی کنند، آیا به کسی تهمت میزنید که همین قرآنی که به آن "ایمان" دارید را بدست تان رسانده است؟ به کسی تهمت میزنید که اسلام را به دیارتان آورد؟
أَفَلَا تَعْقِلُونَ؟ آیا کمی تعقل نمی کنید؟ أَفَلَا تَتَفَكَّرُونَ؟ آیا در کلام تون کمی فکر نمی کنید؟ أَفَلَا تَسْمَعُونَ؟ آیا نمی شنوید؟ أَفَلَا تُبْصِرُونَ؟ آیا نمی بینید؟ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ؟ ایا متذکر نمی شوید؟ کوردل و کر و نابینا و دیوانه هستید؟

روایت مسلمان شدن عمر خطاب
روایات زیادی در مورد مسلمان شدن عمربن خطاب نقل شده که بیشتر آن‌ها صحیح نیست. البته با توجه به روایاتی که در کتابهای زندگانی و تاریخ آمده، می‌توان مراحل مسلمان شدن عمر بن خطاب را بدین ترتیب عنوان بندی نمود:
1- قصد کشتن رسولالله.
روزی سران قریش، گرد هم آمدند و درباره‌ی رسول خدا با یکدیگر مشورت و رایزنی نمودند و گفتند: چه کسی حاضر است محمد را به قتل برساند؟ عمربن خطاب برخاست و برای قتل رسول خدا اعلام آمادگی نمود. همه گفتند: این کار، از تو ساخته است. عمر، هنگام نیمروز و در گرمای آفتاب، شمشیرش را حمایل کرد و رو به سوی رسول اکرم و گروهی از یارانش از جمله ابوبکر و علی و حمزه رفت، که نزدیک صفا در خانه‌ی ارقم گرد آمده بودند و همراه سایر مسلمانان‌ به‌ حبشه‌ هجرت نکرده‌ بودند؛ لازم به‌ ذکر است که‌ قبلا برای عمر تعریف کرده‌ بودند که‌ مسلمانان در دامنه‌ی صفا، در خانه‌ی ارقم گرد هم آمده‌اند.
نعیم بن عبدالله، او را دید و پرسید: ای عمر! کجا می‌روی؟ گفت: می‌خواهم نزد این مرد بی دین بروم که در میان قریش تفرقه انداخته، خردمندان قریش را سبک سر و نادان می‌شمارد و خدایان آنان را ناسزا می‌گوید؛ می‌خواهم به سراغش بروم و او را به قتل برسانم. نعیم گفت: ای عمر! چه راه بدی در پیش گرفته‌ای؛ به خدا سوگند که فریب خویشتن را خورده‌ای و نفس اماره‌ات تو را فریفته است، زیرا زیاده‌‌روی و افراط را در پیش گرفته‌اید و در راه هلاکت بنی عدی (قبیله‌ی عمر) قدم برداشته‌اید. آیا اگر محمد را به قتل برسانی، بنی عبد مناف تو را به حال خود خواهند گذاشت و اجازه خواهند داد زنده بمانی و راست راست راه بروی؟ گفتگوی آن دو ادامه یافت و صدایشان بالا رفت تا این که عمر گفت: گمان می‌کنم تو هم بی دین شده‌ای و اگر می‌دانستم که واقعاً چنین است، از تو آغاز می‌کردم. و چون نعیم دریافت که نمی‌تواند عمر را از تصمیمش باز دارد، گفت: اگر راست می‌گویی چرا به سراغ افراد خانواده‌ات نمی‌روی که به دین او گرویده‌اند و تو و گمراهی و ضلالتی را که بر آن هستی، رها کرده‌اند؟ عمر گفت: منظورت کیست؟ نعیم پاسخ داد: خواهر و دامادت.
سند این روایت: سيره ابن هشام جلد اول صفحه 343

2- رفتن عمر به خانه‌ی خواهرش
عمر با شنیدن این خبر عصبانی شد و به سوی خانه‌ی خواهر و دامادش شتافت و درب خانه‌ی آنان را کوبید. خباب بن ارت نیز در خانه بود و با هم سوره طه را تلاوت می‌کردند. آن‌ها بلافاصله خباب را به گوشه‌ای راهنمایی کردند تا پنهان شود. فاطمه خواهر عمر صحیفه را مخفی نمود. هنگامی که عمر وارد خانه شد، خشم و عصبانیت از چهره‌اش می‌بارید؛ پرسید: این چه زمزمه‌ای بود که به گوشم رسید؟ گفتند: چیزی نبود. گفت: گویا شما بی دین شده‌اید؟! دامادش گفت: آیا در صورتی که حق در دینی غیر از دینی باشد که تو بدان اعتقاد داری، نباید پذیرفت؟ عمر بی درنگ به سوی دامادش حمله‌ور شد و او رابه باد کتک و ناسزا گرفت و او را به‌ پشت خواباند و بر سینه‌ایش پرید، و چون خواهر عمر، قصد میانجی‌گری داشت و می‌خواست عمر را از روی سینه‌ی شوهرش دور گرداند، عمر سیلی محکمی به گوش او نیز زد که در اثر آن خون از چهره‌ی فاطمه سرازیر شد. آن‌گاه فاطمه که‌ سخت ناراحت شده‌ بود خطاب به‌ برادرش به صراحت گفت: ای دشمن خدا آیا ما را می‌زنید چون خدای یگانه‌ را می‌پرستیم؟ عمر گفت: آری. فاطمه‌ با زبانی رسا گفت: ای عمر! ما مسلمان شده و به خدا و رسولش ایمان آورده‌ایم؛ «أشهد أن لا إله إلا الله وأن محمداً رسول الله» پس هر چه از دستت بر می‌آید، انجام بده. این بود که عمر به خود آمد و چون نگاهش به چهره‌ی خون آلود خواهرش افتاد، سخت پشیمان گشت و دست از کتک‌کاری برداشت و پس از اندکی درنگ به خواهرش گفت: آن صحیفه را به من بده. خواهرش امتناع ورزید. عمر گفت: سخنت در من اثر گذاشت؛ می‌خواهم بدانم دین شما چه پیامی‌دارد؟ خواهرش گفت: آن‌را به‌ شما نمی‌دهم. عمر گفت: وای بر تو! سخنت در من اثر گذاشته‌، پس آن‌را به‌ من بده‌، تا بدان نگاهی بیفکنم، و به‌ شما وعده‌ می‌دهم که‌ بدان خیانت نکنم و آن‌را چنانکه‌ گرفته‌ام به‌ شما بازگردانم. فاطمه‌ گفت: تو، مشرک و نجس هستی و نمی‌توانی به کلام خدا دست بزنی
لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ
و جز پاکان نمی‌توانند به آن دست زنند.(56:79)
سوره واقعه آیه 79
 پس برخیز و غسل کن. پس از این که عمر غسل نمود، صحیفه را به او دادند. آن‌گاه شروع به خواندن صحیفه کرد که در آن سوره طه و سوره‌هایی دیگر نوشته شده بود:
بسم الله الرحمن الرحيم
آنگاه که‌ با دو کلمه‌ی (رحمان و رحیم)روبرو شد، ترس او را در بر گرفت و صحیفه‌ را از دستش پرت نمود، سپس به‌ خود آمد و آن‌را گرفت و چنین خواند:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
طه
طه‌(20:1)
مَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَىٰ
(اي پيغمبر!) ما قرآن را براي تو نفرستاده‌ايم تا (از غم ايمان نياوردن كافران) خويشتن را خسته و رنجور كني. (20:2)
إِلَّا تَذْكِرَةً لِمَنْ يَخْشَىٰ
آن‌را براي پند و اندرز كساني فرستاده‌ايم كه از خدا مي‌ترسند (و از او اطاعت مي‌كنند).‏(20:3)
تَنْزِيلًا مِمَّنْ خَلَقَ الْأَرْضَ وَالسَّمَاوَاتِ الْعُلَى
از سوي كسي نازل شده است كه زمين و آسمان‌هاي بلند را آفريده است.(20:4)
الرَّحْمَٰنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَىٰ
همان بخشنده‌ای که بر عرش استقرار یافت.(20:5)
لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَمَا تَحْتَ الثَّرَىٰ
از آن او است آن‌چه‌ در آسمان‌ها و آن‌چه‌ در زمين و آن‌چه‌ در ميان آن دو و آن‌چه‌ در زير خاك (از دفائن و معادن) است.‏(20:6)
وَإِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَأَخْفَى
(اي پيغمبر!) اگر آشكارا سخن بگوئي (يا پنهان، براي خدا فرق نمي‌كند) و نهاني (سخن گفتن تو با ديگران را) و نهان‌تر (از آن‌را كه سخن گفتن تو با خودت و خواطر دل است) مي‌داند.‏ (20:7)
اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ
او خدا است و معبودی جز او نیست؛ و او داراي نامهاي نيكو است(20:8)
عمر گفت: چه کلام زیبایی است! آیا قریش از این فرار می‌کنند؟
سپس تلاوت سوره طه را ادامه داد و به این آیات رسید:
إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي
«من «الله» هستم، و معبودي جز من نيست، پس تنها مرا عبادت كن، (عبادتي خالص از هرگونه شركي)، و نماز را بخوان تا (هميشه) به ياد من باشي.(20:14)
إِنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ أَكَادُ أُخْفِيهَا لِتُجْزَىٰ كُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَىٰ
رستاخيز به طور قطع خواهد آمد. من مي‌خواهم (موعد) آن‌را (از بندگان) پنهان دارم تا (مردمان در حالت آماده باش دائم بوده، و در ضمن به سبب مخفي بودن قيامت آزادي عمل داشته باشند، و سرانجام) هركسي در برابر تلاش و كوشش خود جزا و سزا داده شود. (20:15)
فَلَا يَصُدَّنَّكَ عَنْهَا مَنْ لَا يُؤْمِنُ بِهَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَتَرْدَىٰ
‏ (اي موسي!) نبايد تو را از (ايمان به قيامت و آمادگي براي) آن باز دارد كسي كه بدان باور نداشته و از هوا و هوس خويش پيروي مي‌نمايد، كه هلاك خواهي شد».(20:16)
آنگاه عمر گفت: شایسته نیست با خدایی که چنین کلام زیبایی دارد، کسی دیگر پرستش گردد.
و افزود: مرا نزد محمد ببرید.
خطاب با شنیدن این سخن، از مخفی‌گاه خود بیرون آمد و گفت: ای عمر! تو را مژده باد و من امیدوارم که دعای روز دوشنبه رسول خدا در حق تو قبول شده باشد.
آن حـضرت دعا کرد و از خداوند متعال درخواست نموده بود که:
حدثنا محمد بن بشار ومحمد بن رافع قالا حدثنا أبو عامر العقدي حدثنا خارجة بن عبد الله الأنصاري عن نافع عن بن عمر أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال: اللهم أعز الإسلام بأحب هذين الرجلين إليك بأبي جهل أو بعمر بن الخطاب
«بار خدایا! یکی از این دو نفر را که خود می‌پسندی، سبب عزت و سرافرازی اسلام بگردان: ابوجهل بن هشام یا عمر بن خطاب»
سند حدیث: سنن ترمذی حدیث شماره 3681 این حدیث صحیح است

عمر گفت: جای رسول خدا را به من نشان دهید. آن‌ها از آن‌جا که صداقت عمر را دریافته بودند، گفتند: رسول خدا در دامنه‌ی صفا، در خانه‌ی ارقم است. عمر در حالی که شمشیرش را حمایل کرده بود، به سوی خانه‌ی ارقم رفت و چون به آن‌جا رسید، در زد و گفت: درب را باز کنید. کسانی که در خانه بودند، چون صدای عمر را شنیدند، ترسیدند و هیچ یک از آن‌ها به‌ خود جرأت نداد که‌ درب را باز نماید، زیرا می‌دانستند که‌ عمر نسبت به‌ رسول خدا بسیار سنگدل و غضبناک است، و آن‌گاه که‌ حمزه‌ ترس و وحشت مسلمانان را مشاهده‌ نمود، خطاب به‌ آنان گفت: چیه‌؟ گفتند: عمربن خطاب آمده‌ است. گفت: عمربن خطاب آمده‌؟ پس بگذارید بیاید، اگر قصد نیکی داشته باشد که چه بهتر و گرنه او را خواهیم کشت. آن‌گاه درب را باز کردند و حمزه و یکی دیگر از مسلمانان دستانش را گرفتند و او را نزد رسول خدا بردند. رسول اکرم فرمود: رهایش کنید. رسول خدا به سوی او رفت و کمربندش را گرفت و او را تکان داد و گفت:
«ما جاء بک یا بن الخطاب؟ والله‌ ما اری أن تنتهی حتی ینزل الله‌ بک قارعة».
«ای پسر خطاب! چه چیزی تو را به اینجا آورده است؟ گویا دست از این کارهایت بر نمی‌داری تا این که خداوند متعال مصیبت بزرگی بر سرت بیاورد؟».
عمر گفت: ای رسول خدا! آمده‌ام تا به خدا و پیامبرش ایمان بیاورم. رسول خدا با شنیدن این سخن، با صدای بلند تکبیر گفت، بگونه‌ای که حاضران در خانه پی بردند که عمر به اسلام مشرف گردید. آن‌گاه اصحاب رسول خدا آن‌جا را در حالی ترک کردند که با مسلمان شدن عمر و با وجود حمزه در شمار مسلمانان، احساس سربلندی و عزت می‌نمودند و می‌دانستند که آن دو از رسول خدا دفاع و پشتیبانی می‌نمایند. و بدین ترتیب مسلمانان می‌توانند از طریق آن دو به پاره‌ای از حقوق خود دست یابند و حق خویش را از دشمنانشان بگیرند.
عمر مخلصانه مسلمان شد و با تمام توان برای گسترش و تثبیت اسلام گام برداشت.
سند این روایت: فضايل صحابه، امام احمد جلد اول صفحه 344

وی به رسول خدا گفت: آیا ما چه زنده بمانیم و چه بمیریم، بر حق نیستیم؟ رسول خدا فرمود:
«بلی، والذي نفسی بیده‌ إنکم علی الحق، إن متم، وإن حییتم».
«آری، سوگند به ذاتی که جانم در دست اوست، شما چه بمیرید و چه زنده بمانید، بر حق هستید».
گفت: پس چرا پنهان کاری نماییم؟ سوگند به ذاتی که شما را به حق مبعوث کرده، حتماً دعوت خویش را آشکار مي‌سازید.
چنانچه از شواهد بر می‌آید، رسول خدا نیز بدین نتیجه رسیده بود که زمان آشکار ساختن دعوت فرا رسیده و دعوت آن قدر توان و قوت یافته که از خود دفاع نماید. از این‌رو رسول خدا با آشکار ساختن دعوت موافقت نمود و دو صف تشکیل داد و عمر و حمزه را پیشاپیش هر یک از صفها قرار داد. بدین ترتیب مسلمانان در حالی وارد مسجد الحرام شدند که در اثر حرکت آنان غبار به هوا برخاسته بود. مشرکان با دیدن عمر و حمزه هراسان و وحشت زده شدند و غم و اندوه بی سابقه‌ای، آنان را فرا گرفت. رسول خدا در آن روز عمر را فاروق نامید.
سند این روایت: حليه الاوليا جلد اول صفحه 40

این بود روایت مسلمان شدن عمر بن خطاب.


Pages

Video of the day

Pages - Menu

Menu - Pages

Flickr Images

Your Ad Spot

Pages

Top Social Icons

sigma-2

???????

Pages - Menu

Popular Posts

Popular Posts

Video Of Day

  • Lorem ipsum dolor sit amet, consectetuer adipiscing elit.
  • Aliquam tincidunt mauris eu risus.
  • Vestibulum auctor dapibus neque.

Labels