۱۳۹۴/۰۶/۰۲

آیات روشنگر - بخش اول




بسم الله الرحمن الرحیم
آیات روشنگر (بخش اول)
تقدیم به دعوتگران راه مستقیم الله

در این پست که اسمش هست "آیات روشنگر" قصد داریم نگاهی بیاندازیم به کلامی که فرستاده گان الله بر مردم عرضه میداشتند، همراه با پاسخ مردم به آنها، و سرانجام کار!!!
همانطور که خواهید خواند، در این آیات بسیار روشن تنها به یک چیز دعوت می شود، و آن توحید است
هرگز در قیامت کسی را بخاطر نپذیرفتن ولایت علی وارد جهنم نمی کنند! هرگز کسی را بخاطر نپذیرفتن امامت علی وارد جهنم نمی کنند، به جهنم وارد شدن یک دلیل دارد و آن این که کسی را جز الله مورد توجه قرار بدهی، مانند الله و حتی بالاتر از او
بعضی از مردم، معبودهایی غیر از خداوند برای خود انتخاب می‌کنند؛ و آنها را همچون خدا دوست می‌دارند. امّا آنها که ایمان دارند، عشقشان به خدا، شدیدتر است. و آنها که ستم کردند، هنگامی که عذاب (الهی) را مشاهده کنند، خواهند دانست که تمامِ قدرت، از آنِ خداست؛ و خدا دارای مجازات شدید است. (2:165)
اینکه فقط خدا را عبادت کنید، عبادت کلمه ای کلی است و شامل هر روشی می شود که ما را به خدا نزدیک می کند
خدا هر روشی را که مردم به او نزدیک می شوند، عبادت می داند، خواندن و دعا کردن تا نماز خواندن و...
همانطور که در سوره زمر آورده شده، عملی که مردم انجام میدادند و در نظرشان درست بود، خدا از آن به عنوان عبادت معبودان یاد کرده، با اینکه خود مردم اذعان داشتند به اینکه آن بت ها هرگز خالق نیستند!
پس وقتی آنها بت هایشان را خالق نمیدانستند و به الله یگانه واقف بودند و میگفتند که این بتان در نزد الله شفعای ما هستند، پس دیگر مشکل شان با دعوت رسولان که همانا دعوت به عبادت فقط الله است، چه بود؟
چرا وقتی به آنها بنا بر سوره زیبای صافات گفته می شد "لا اله الا الله" آنها تکبر می ورزیدند؟ مگر آنها هم مثل رسولان نمیگفتند که الله خالق است؟
مگر کسی که می گوید این بت شفیع من است نزد الله، آیا به خود الله واقف نیست؟ آن ها در کلام شان می گفتند الله خالق همه چیز است و بتان ما شفعای ما هستند، این یعنی می دانستند الله وجود دارد برای همین بین خود و الله شفیع قرار داده اند!!!!
در غیر اینصورت شفیع معنی پیدا نمیکند، شفیع یعنی واسطه بین خود و کسی دیگر
آنها بتانشان را شفیع میدانستند
بین خود و کی؟ الله
پس مخالفت شان با دعوت رسولان چه بود؟
واقعیت این است، قضاوت با شما
مردم میدانستند کسی بنام الله خالق همه چیز است و روزی دهنده آنها اوست
مردم میدانستند که همین بت هایشان هیچ کاری نمیتوانند بکنند
آنها فقط می گفتند این بتان "در نزد الله" شفعای ما هستند و آنها را میخواندند و شفیع قرار میدادن ما بین خود و الله
الله این عمل آنها را عبادت بتان می داند، با این که میدانیم مشرکان مکه هرگز خود را مشرک نمیدانستند
بر طبق نظر خودشان، آیین شان که همانا شفیع قرار دادن بت ها بود، درست است و دینی است که از خدا به پدران آنها و از پدرانشان به خود آنها رسیده است
حرف رسولان همواره این بود که بجای توجه به این همه، بیایید و فقط به یک نفر و آن الله توجه کنید
معنی لا اله الا الله نیز همین است
این که من هیچ کس را مورد توجه قرار نمیدهم جز الله
وقتی شما کسی را شفیع گرفتی یعنی او را مورد توجه خود قرار دادی، الله این عمل را عبادت آن شخص میداند
اما وقتی رسولان آمدند و این را گفتند، واکنش مردم جز این نبود که قصد کشت شان را داشتند و طردشان کردند و...
مردم همیشه مخالف این بوده اند که فقط الله را به تنهایی عبادت و مورد توجه قرار بدهند، براستی چرا؟
آیا الله به تنهایی برای بنده اش کافی نیست؟
من این پست را برای دعوتگرانی نوشته ام، که ممکن است به آن ها تهمت های افراطی بودن و ... بدهند
عزیزانی که این تهمت ها را میزنید، با این تهمت ها چیزی را ثابت نکرده و نخواهید کرد، وقتی می خواهید نظر و عقیده ای را رد کنید هرگز با تهمت وارد کردن به آن، نتوانسته اید که آن را رد کنید
بلکه فقط عجز و ناتوانی خود را به اثبات رسانیده اید
بطوریکه بجای بحث و گفتگو همیشه از روی تعصب و برای فرار از بحث، تهمت میزنید
این که شما قولی را بشنوید و همینطوری الکی قبول نکنید و دلیلی برای قبول نکردن ارائه ندهید، این دیگر از دایره بحث و منطق و... خارج است، این می شود همان عمل گمراهان که می گفتند ما بر اعمال پدران مان میمانیم و چیزهایی که شما می گویید، کفر است!!!
پس ای دعوتگران راه الله، اگر از آن دسته هستید (که مطمینم هستید) که به شما این چنین تهمت ها و بدتر از آن را وارد می کنند
این آیه را به خاطر بیاورید و با کلام الله نیرو بگیرید
ما هرگز متعصب نبوده و نیستیم، ما اگر عقیده مان ثابت شود که اشتباه است و دفاعیه نداشته باشیم، با افتخار این را می گوییم و از هر تعصب به خرج دادنی اکراه داریم
چون ما عاقبت مان برایمان مهم است، چون ما از الله ترس داریم، از عذاب خشم او میترسیم
این آیه زیبا را بخوانید
و سست نشوید! و غمگین نگردید! و شما برترید اگر ایمان داشته باشید!(3:139)
ای دعوتگران، این سنت الله است که تکرار می شود
هر کس مثل رسول این قرآن را بر مردم بخواند، فرق نمی کند 1400 سال بعد باشد یا.... به او انواع تهمت ها را میزنند و طرد می کنند و می کشند
قبلا به رسول می گفتند دیوانه و شاعر
حالا به ما میگویند افراطی
این سنت الله است، و برتری با حق است
عقیده ی معصوم بودن نیز از همین فکر شیطانی نشات گرفته است
مشرکان همیشه انتظار داشتند که فرشته ای بیایید، میدانیم که فرشته معصوم است، آنها هرگز انسانی مثل خودشان را که سال ها بین شان بوده به عنوان فرستاده قبول نداشتند
معتقدان به عصمت نیز همین را می گویند، آنها به رسولی که معصوم نباید اعتقاد ندارند و می گویند رسولی که می تواند مرتکب گناه شود دیگر رسول نمی تواند باشد
دقیقا همان عقیده ی مشرکان است که می گفتن باید فرشته ای بیاید
خدا جواب این شبهه ی مسخره را نیز داده است
خدا فرموده اگر فرشته می آمد، در آن صورت بهانه ی آنها برای قبول نکردن حق و گناه کردن و جایز دانستن خود به گناه کردن این بود که می گفتند ما نمی توانیم مثل فرشته عمل کنیم زیرا او اختیار ندارد که گناه کند
اتفاقا همین را هم شیعیان و معتقدان به عصمت برای رسول و ائمه تکرار می کنند و می گویند ما نمی توانیم مثل آنها باشیم
هر کاری هم بکنیم باز نمی توانیم
این منجر به آن می شود که زیاد برایشان مهم نباشد که مرتکب گناه شوند
چون همیشه بهانه ای حاضر دارند که فقط ائمه گناه نمی کنند و ما جایز است که گناه کنیم
انتظار مشرکان نیز از گفتن فرشته همین بود و دقیقا همین را پاسخ می دادند
کما این که خدا به عیسی آن چنان قدرت بالایی داد و مسیحیان گفتند که عیسی خود خدا و یا پسر خداست، پس اگر فرشته می آمد چه؟!!!
گفتند: «چرا فرشته‌ای بر او نازل نشده» ولی اگر فرشته‌ای بفرستیم، کار تمام می‌شود؛ دیگر به آنها مهلت داده نخواهد شد.(6:8)
و اگر او را فرشته‌ای قرارمی‌دادیم، حتماً وی را بصورت انسانی درمی‌آوردیم؛ (باز به پندار آنان،) کار را بر آنها مشتبه می‌ساختیم؛ همان‌طور که آنها کار را بر دیگران مشتبه می‌سازند!(6:9)

سنت خدا این است که برای هر جنسی، چه انسان باشد، چه جن باشد و چه فرشته، از خود آنان و مثل آنان میفرستد
دقیقا مثل آنان، چون همین رسولان قرار است در قیامت شاهدی باشند بر مردم، که آنها توانستند راه را پیدا کنند و دقیقا هم مثل ما بودند، پس ما چرا راه را نیافتیم؟ ما نیز که مثل آنها بودیم؟ نه معصوم و نه قدرتی فوق بشری؟!!!
بگو: «(حتی) اگر در روی زمین فرشتگانی (زندگی می‌کردند، و) با آرامش گام برمی‌داشتند، ما فرشته‌ای را به عنوان رسول، بر آنها می‌فرستادیم!» (چرا که رهنمای هر گروهی باید از جنس خودشان باشد).(17:95)

اکنون آیات را با هم بخوانیم
آنها گفتند: «(آنچه محمد آورده) خوابهایی آشفته است! اصلاً آن را بدروغ به خدا بسته؛ نه، بلکه او یک شاعر است! باید معجزه‌ای برای ما بیاورد؛ همان گونه که پیامبران پیشین فرستاده شدند!»(21:5)
و گفتند: «ای کسی که «ذکر» بر او نازل شده، مسلماً تو دیوانه‌ای!(15:6)
و پیوسته می‌گفتند: «آیا ما معبودان خود را بخاطر شاعری دیوانه رها کنیم؟!»(37:36)
سپس از او روی گردان شدند و گفتند: «او تعلیم یافته‌ای دیوانه است!»(44:14)
بلکه آنها می‌گویند: «او شاعری است که ما انتظار مرگش را می‌کشیم!»(52:30)
ولی او حق را برای آنان آورده؛ امّا بیشترشان از حق کراهت دارند.(23:70)
آنها تعجّب کردند که پیامبری انذارگر از میان خودشان آمده؛ و کافران گفتند: «این چیز عجیبی است!(50:2)
و گفتند: «چرا این پیامبر غذا می‌خورد و در بازارها راه می‌رود؟! چرا فرشته‌ای بر او نازل نشده که همراه وی مردم را انذار کند؟!(25:7)
و کسانی که امیدی به دیدار ما ندارند گفتند: «چرا فرشتگان بر ما نازل نشدند و یا پروردگارمان را با چشم خود نمی‌بینیم؟!» آنها درباره خود تکبر ورزیدند و طغیان بزرگی کردند!(25:21)
ببین چگونه برای تو مثلها زدند و گمراه شدند، آن گونه که قدرت پیدا کردن راه را ندارند!(25:9)
ما هرگز شعر به او نیاموختیم، و شایسته او نیست؛ این فقط ذکر و قرآن مبین است!(36:69)
شاعران کسانی هستند که گمراهان از آنان پیروی می‌کنند.(26:224)
پس تذکّر ده، که به لطف پروردگارت تو کاهن و مجنون نیستی!(52:29)
آنها گفتند: «قلبهای ما نسبت به آنچه ما را به آن دعوت می‌کنی در پوششهایی قرار گرفته و در گوشهای ما سنگینی است، و میان ما و تو حجابی وجود دارد؛ پس تو بدنبال عمل خود باش، ما هم برای خود عمل می‌کنیم!»(41:5)
در آن هنگام که رسولان از پیش رو و پشت سر به سراغشان آمدند که جز خدا را نپرستید آنها گفتند: «اگر پروردگار ما می‌خواست فرشتگانی نازل می‌کرد؛ از این رو ما به آنچه شما مبعوث به آن هستید کافریم!»(41:14)
آیا برای مردم، موجب شگفتی بود که به مردی از آنها وحی فرستادیم که مردم را بترسان، و به کسانی که ایمان آورده‌اند بشارت ده که برای آنها، سابقه نیک نزد پروردگارشان است؟! (امّا) کافران گفتند: «این مرد، ساحر آشکاری است!»(10:2)
و هنگامی که آیات روشنگر ما بر آنان خوانده می‌شود، می‌گویند: «او فقط مردی است که می‌خواهد شما را از آنچه پدرانتان می‌پرستیدند بازدارد!» و می‌گویند: «این جز دروغ بزرگی که (به خدا) بسته شده چیز دیگری نیست!» و کافران هنگامی که حق به سراغشان آمد گفتند: «این، جز افسونی آشکار نیست!»(34:43)
ما قرآن را برای تذکّر آسان ساختیم؛ آیا کسی هست که متذکّر شود!(54:22)
طایفه ثمود انذارهای الهی را تکذیب کردند،(54:23)
و گفتند: «آیا ما از بشری از جنس خود پیروی کنیم؟! اگر چنین کنیم در گمراهی و جنون خواهیم بود!(54:24)
آیا از میان ما تنها بر او وحی نازل شده؟! نه، او آدم بسیار دروغگوی هوسبازی است!(54:25)
ولی فردا می‌فهمند چه کسی دروغگوی هوسباز است!(54:26)
ما به موسی نه معجزه روشن دادیم؛ پس از بنی اسرائیل سؤال کن آن زمان که این (معجزات) به سراغ آنها آمد (چگونه بودند)؟! فرعون به او گفت: «ای موسی! گمان می‌کنم تو دیوانه!»(17:101)
(فرعون) گفت: «پیامبری که بسوی شما فرستاده شده مسلّماً دیوانه است!»(26:27)
و گفتند: «هر زمان نشانه و معجزه‌ای برای ما بیاوری که سحرمان کنی، ما به تو ایمان نمی‌آوریم!»(7:132)
این گونه است که هیچ پیامبری قبل از اینها بسوی قومی فرستاده نشد مگر اینکه گفتند: «او ساحر است یا دیوانه!»(51:52)
و بر آنان خبر ابراهیم را بخوان،(26:69)
هنگامی که به پدر و قومش گفت: «چه چیز را می‌پرستید؟!»(26:70)
گفتند: «بتهایی را می‌پرستیم، و همه روز ملازم عبادت آنهاییم.»(26:71)
گفت: «آیا هنگامی که آنها را می‌خوانید صدای شما را می‌شنوند؟!(26:72)
یا سود و زیانی به شما می‌رسانند؟!»(26:73)
گفتند: «ما فقط نیاکان خود را یافتیم که چنین می‌کنند.»(26:74)
گفت: «آیا دیدید (این) چیزهایی را که پیوسته پرستش می‌کردید(26:75)
شما و پدران پیشین شما،(26:76)
همه آنها دشمن من هستند، مگر پروردگار عالمیان!(26:77)
پروردگارا! به من علم و دانش ببخش، و مرا به صالحان ملحق کن!(26:83)
و در آن روز که مردم برانگیخته می‌شوند، مرا شرمنده و رسوا مکن!(26:87)
(در آن روز،) بهشت برای پرهیزکاران نزدیک می‌شود،(26:90)
و دوزخ برای گمراهان آشکار می‌گردد،(26:91)
و به آنان گفته می‌شود: «کجا هستند معبودانی که آنها را پرستش می‌کردید(26:92)
معبودهایی غیر از خدا؟! آیا آنها شما را یاری می‌کنند، یا کسی به یاری آنها می‌آید؟!»(26:93)
در آن هنگام همه آن معبودان با عابدان گمراه به دوزخ افکنده می‌شوند؛(26:94)
آنها در آنجا در حالی که به مخاصمه برخاسته‌اند می‌گویند:(26:96)
«به خدا سوگند که ما در گمراهی آشکاری بودیم،(26:97)
چون شما را با پروردگار عالمیان برابر می‌شمردیم!(26:98)
(افسوس که امروز) شفاعت‌کنندگانی برای ما وجود ندارد،(26:100)
و نه دوست گرم و پرمحبّتی!(26:101)
ما نوح را به سوی قومش فرستادیم؛ او به آنان گفت: «ای قوم من! (تنها) خداوند یگانه را پرستش کنید، که معبودی جز او برای شما نیست! من بر شما از عذاب روز بزرگی می‌ترسم!»(7:59)
اشراف قومش به او گفتند: «ما تو را در گمراهی آشکاری می‌بینیم!»(7:60)
گفتند: «آیا ما به تو ایمان بیاوریم در حالی که افراد پست و بی‌ارزش از تو پیروی کرده‌اند؟!»(26:111)
(نوح) گفت: «من چه می‌دانم آنها چه کاری داشته‌اند!(26:112)
حساب آنها تنها با پروردگار من است اگر شما می‌فهمیدید!(26:113)
جمعیّت اشرافی از قوم نوح که کافر بودند گفتند: «این مرد جز بشری همچون شما نیست، که می‌خواهد بر شما برتری جوید! اگر خدا می‌خواست فرشتگانی نازل می‌کرد؛ ما چنین چیزی را هرگز در نیاکان خود نشنیده‌ایم!(23:24)
پیش از آنها قوم نوح تکذیب کردند، (آری) بنده ما را تکذیب کرده و گفتند: «او دیوانه است!» و بازداشته
شد.(54:9)
اشراف کافر قوم او گفتند: «ما تو را در سبک مغزی می‌بینیم، و ما مسلّماً تو را از دروغگویان می‌دانیم!»(7:66)
گفتند: «آیا به سراغ ما آمده‌ای که تنها خدای یگانه را بپرستیم، و آنچه را پدران ما می‌پرستند، رها کنیم؟! پس اگر راست می‌گوئی آنچه را به ما وعده می‌دهی، بیاور»!(7:70)
اشراف کافر قومش گفتند: «ما تو را جز بشری همچون خودمان نمی‌بینیم! و کسانی را که از تو پیروی کرده‌اند، جز گروهی اراذل ساده‌لوح، مشاهده نمی‌کنیم؛ و برای شما فضیلتی نسبت به خود نمی‌بینیم؛ بلکه شما را دروغگو تصور می‌کنیم!»(11:27)
و به سوی مدین، برادرشان شعیب را (فرستادیم)؛ گفت: «ای قوم من! خدا را بپرستید، که جز او معبودی ندارید! دلیل روشنی از طرف پروردگارتان برای شما آمده است؛ بنابر این، حق پیمانه و وزن را ادا کنید! و از اموال مردم چیزی نکاهید! و در روی زمین، بعد از آنکه (در پرتو ایمان و دعوت انبیاء) اصلاح شده است، فساد نکنید! این برای شما بهتر است اگر با ایمان هستید!(7:85)
اشراف زورمند و متکبّر از قوم او گفتند: «ای شعیب! به یقین، تو و کسانی را که به تو ایمان آورده‌اند، از شهر و دیار خود بیرون خواهیم کرد، یا به آیین ما بازگردید!» کفت: «آیا (می‌خواهید ما را بازگردانید) اگر چه مایل نباشیم؟!(7:88)
اشراف زورمند از قوم او که کافر شده بودند گفتند: «اگر از شعیب پیروی کنید، شما هم زیانکار خواهید شد!»(7:90)
گفتند: «ای هود! تو دلیل روشنی برای ما نیاورده‌ای! و ما خدایان خود را بخاطر حرف تو، رها نخواهیم کرد! و ما (اصلاً) به تو ایمان نمی‌آوریم!(11:53)
گفتند: «ای صالح! تو پیش از این، مایه امید ما بودی! آیا ما را از پرستش آنچه پدرانمان می‌پرستیدند، نهی می‌کنی؟! در حالی که ما، در مورد آنچه به سوی آن دعوتمان می‌کنی، در شک و تردید هستیم!»(11:62)
رسولان آنها گفتند: «آیا در خدا شکّ است؟! خدایی که آسمانها و زمین را آفریده؛ او شما را دعوت می‌کند تا گناهانتان را ببخشد، و تا موعد مقرّری شما را باقی گذارد!» آنها گفتند: «(ما اینها را نمی‌فهمیم! همین اندازه می‌دانیم که) شما انسانهایی همانند ما هستید، می‌خواهید ما را از آنچه پدرانمان می‌پرستیدند بازدارید؛ شما دلیل و معجزه روشنی برای ما بیاورید!»(14:10)
پیامبرانشان به آنها گفتند: «درست است که ما بشری همانند شما هستیم، ولی خداوند بر هر کس از بندگانش بخواهد، نعمت می‌بخشد! و ما هرگز نمی‌توانیم معجزه‌ای جز بفرمان خدا بیاوریم! افراد باایمان باید تنها بر خدا توکّل کنند!(14:11)
کافران به پیامبران خود گفتند: «ما قطعاً شما را از سرزمین خود بیرون خواهیم کرد، مگر اینکه به آیین ما بازگردید!» در این حال، پروردگارشان به آنها وحی فرستاد که: «ما ظالمان را هلاک می‌کنیم!(14:13)
گفتند: «ما پدران خود را دیدیم که آنها را عبادت می‌کنند.»(21:53)
تنها یک صیحه عظیم واقع می‌شود، ناگهان همه (از قبرها برمی‌خیزند و) نگاه می‌کنند!(37:19)
و می‌گویند: «ای وای بر ما، این روز جزاست!»(37:20)
(آری) این همان روز جدایی (حقّ از باطل) است که شما آن را تکذیب می‌کردید!(37:21)
(در این هنگام به فرشتگان دستور داده می‌شود:) ظالمان و همردیفانشان و آنچه را می‌پرستیدند(37:22)
(آری آنچه را) جز خدا می‌پرستیدند جمع کنید و بسوی راه دوزخ هدایتشان کنید!(37:23)
شما را چه شده که از هم یاری نمی‌طلبید؟!(37:25)
(و در این حال) رو به یکدیگر کرده و از هم می‌پرسند...(37:27)
گروهی (می‌گویند: «شما رهبران گمراهی بودید که به ظاهر) از طریق خیرخواهی و نیکی وارد شدید امّا جز فریب چیزی در کارتان نبود)!»(37:28)
(آنها در جواب) می‌گویند: «شما خودتان اهل ایمان نبودید (تقصیر ما چیست)؟!(37:29)
ما هیچ گونه سلطه‌ای بر شما نداشتیم، بلکه شما خود قومی طغیانگر بودید!(37:30)
اکنون فرمان پروردگارمان بر همه ما مسلّم شده، و همگی از عذاب او می‌چشیم!(37:31)
ما شما را گمراه کردیم، همان گونه که خود گمراه بودیم!(37:32)
و بنی اسرائیل را از دریا عبور دادیم؛ در راه خود به گروهی رسیدند که اطراف بتهایشان، با تواضع و خضوع، گرد آمده بودند. (بنی اسرائیل) به موسی گفتند: «تو هم برای ما معبودی قرار ده، همان‌گونه که آنها معبودانی دارند!» گفت: «شما جمعیّتی جاهل و نادان هستید!(7:138)
اینها سرانجام کارشان نابودی است؛ و آنچه انجام می‌دهند، باطل است.(7:139)
گفت: «آیا غیر از خداوند، مبعودی برای شما بطلبم؟! خدایی که شما را بر جهانیان برتری داد!»(7:140)
و (به یاد آر) هنگامی را که گروهی از آنها گفتند: «چرا جمعی را اندرز می‌دهید که سرانجام خداوند آنها را هلاک خواهد کرد، یا به عذاب شدیدی گرفتار خواهد ساخت؟! گفتند: «(این اندرزها،) برای اعتذار (و رفع مسؤولیت) در پیشگاه پروردگار شماست؛ بعلاوه شاید آنها تقوا پیشه کنند!»(7:164)
و هنگامی که حقیقت به دستشان افتاد، و دیدند گمراه شده‌اند، گفتند: «اگر پروردگارمان به ما رحم نکند، و ما را نیامرزد، بطور قطع از زیانکاران خواهیم بود!»(7:149)
مشرکان گفتند: «اگر خدا می‌خواست، نه ما و نه پدران ما، غیر او را پرستش نمی‌کردیم؛ و چیزی را بدون اجازه او حرام نمی‌ساختیم!» (آری،) کسانی که پیش از ایشان بودند نیز همین کارها را انجام دادند؛ ولی آیا پیامبران وظیفه‌ای جز ابلاغ آشکار دارند؟!(16:35)
آنان گفتند: «اگر خداوند رحمان می‌خواست ما آنها را پرستش نمی‌کردیم!» ولی به این امر هیچ گونه علم و یقین ندارند و جز دروغ چیزی نمی‌گویند!(43:20)
و این‌گونه در هیچ شهر و دیاری پیش از تو پیامبر انذارکننده‌ای نفرستادیم مگر اینکه ثروتمندان مست و مغرور آن گفتند: «ما پدران خود را بر آئینی یافتیم و به آثار آنان اقتدا می‌کنیم.»(43:23)
(پیامبرشان) گفت: «آیا اگر من آیینی هدایت‌بخش‌تر از آنچه پدرانتان را بر آن یافتید آورده باشم (باز هم انکار می‌کنید)؟!» گفتند: «(آری،) ما به آنچه شما به آن فرستاده شده‌اید کافریم!»(43:24)
چه بسیار اقوامی را که پیش از آنها هلاک کردیم؛ و به هنگام نزول عذاب فریاد می‌زدند ولی وقت نجات گذشته بود!(38:3)
آنها تعجّب کردند که پیامبر بیم‌دهنده‌ای از میان آنان به سویشان آمده؛ و کافران گفتند: این ساحر بسیار دروغگویی است!(38:4)
آیا او بجای این همه خدایان، خدای واحدی قرار داده؟! این براستی چیز عجیبی است!»(38:5)
سرکردگان آنها بیرون آمدند و گفتند: «بروید و خدایانتان را محکم بچسبید، این چیزی است که خواسته‌اند!(38:6)
ما هرگز چنین چیزی در آیین دیگری نشنیده‌ایم؛ این تنها یک آئین ساختگی است!(38:7)
تنها چیزی که بعد از آمدن هدایت مانع شد مردم ایمان بیاورند، این بود که گفتند: آیا خداوند بشری را بعنوان رسول فرستاده است؟(17:94)
به یقین کسانی که گفتند: «پروردگار ما خداوند یگانه است!» سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل می‌شوند که: «نترسید و غمگین مباشید، و بشارت باد بر شما به آن بهشتی که به شما وعده داده شده است!(41:30)
تنها یک صیحه عظیم واقع می‌شود، ناگهان همه (از قبرها برمی‌خیزند و) نگاه می‌کنند!(37:19)
می‌گویند: «ای وای بر ما! چه کسی ما را از خوابگاهمان برانگیخت؟! (آری) این همان است که خداوند رحمان وعده داده، و فرستادگان راست گفتند!»(36:52)
(آری) این همان روز جدایی (حقّ از باطل) است که شما آن را تکذیب می‌کردید!(37:21)
و بهشتیان دوزخیان را صدا می‌زنند که: «آنچه را پروردگارمان به ما وعده داده بود، همه را حق یافتیم؛ آیا شما هم آنچه را پروردگارتان به شما وعده داده بود حق یافتید؟!» گفتند: «بله!» در این هنگام، ندادهنده‌ای در میان آنها ندا می‌دهد که: «لعنت خدا بر ستمگران باد!(7:44)
این بخاطر آن است که رسولان آنها (پیوسته) با دلایل روشن به سراغشان می‌آمدند، ولی آنها (از روی کبر و غرور) گفتند: «آیا بشرهایی (مثل ما) می‌خواهند ما را هدایت کنند؟!» از این رو کافر شدند و روی برگرداندند؛ و خداوند (از ایمان و طاعتشان) بی نیاز بود، و خدا غنی و شایسته ستایش است!(64:6)

شیعیان، ازدواج موقت و عبادت - بخش دوم




بسم الله الرحمن الرحیم
شیعیان، ازدواج موقت و عبادت
(بخش دوم)

متاسفانه شیعیان متعه (یعنی صیغه یا همان ازدواج موقت) را یک عبادت می دانند
از طرفی این سوال مطرح است، اگر واقعا صیغه یک عبادت هست، چرا نه رسول متعه کرد و نه هیچ یک از ائمه؟!!!
اگر عبادت هست، چرا زنان و دختران خود را تشویق به این عبادت پر از ثواب نکردند تا آن ها هم مثل عوام بهره ببرند؟!!!
چرا وقتی کسی از صیغه کردن ناموس آنها حرفی میزد، با آنکه به مردم می گفتند صیغه عبادت است، اما عصبی و خشمگین می شدند؟!!!
در دین الهی شایسته نیست مردم را به چیزی دعوت کرد و خود به آن عمل نکرد! و از انجام و توصیه نزدیکان به آن اکراه داشت! این مصداق ریاکاری و فریب است
شایسته نیست ائمه به متعه توصیه کنند ولی نه خود متعه کنند و نه زنان و دختران خود را به آن سفارش کنند
شایسته نیست مردم را به حج دعوت کرد و خود و خانواده ی خود را از حج منع کرد
اگر واقعا ثواب متعه آنقدر بالاست، ائمه هیچ، آنها را بزاریم کنار، چرا خود آخوندها وقتی کسی در مقابلشان از متعه کردن زن و دختر آنان سخن بگوید، او را کافر میدانند و خیلی دیگه خود را کنترل کنن چشم غره ای بروند و فحش و بد و بیراه به او می گویند
اساسا چرا وقتی کسی از متعه زنان آنها سخن بگوید؛ توهین قلمداد میشود؟ مگر عبادت نیست؟ پس چرا بهتان بر میخورد ای علما؟

تعریف ازدواج از نگاه قرآن:
و از نشانه‌های او اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید، و در میانتان مودّت و رحمت قرار داد؛ در این نشانه‌هایی است برای گروهی که تفکّر می‌کنند!(30:21)
مردم، در کنار همسر بودن، و بله درست خواندید، صرف در کنار همسر بودن آرامش بخش است
صرف ارضای جنسی نه تنها در انسان، بلکه حتی در حیوانات هم، اولویت آنچنان مهم نیست
در حیوانات برقراری رابطه جنسی، اکثرا فقط به وقت تولید مثل صورت می گیرد
و زوج ها بیشتر با هم هستند و زندگی می کنند و کمتر به عمل ارضای جنسی می پردازند
ازدواج راهی است برای آرامش و کسانی که اعتقاد دارند این آرامش با ارضای جنسی محقق می شود
کسانی هستند که ارضای جنسی اولویت اول آن هاست
و همه چیز را در همین می بینند، هرگز قصد نادیده گرفتن این نیاز طبیعی نیست اما قطعا نیاز های دیگری در انسان هستند که همه به آن ها واقف هستیم و به هیچ وجه با نیاز جنسی قابل قیاس نیستند و نیاز جنسی در مقابل رسیدن به آن نیاز ها هیچ است
قطعا ارضای جنسی به تنهایی آرامش و مودت و رحم بین زوج ها برقرار نمی کند
قطعا وقتی میگوییم آرامش در زندگی، آخرین موردی که به ذهن میاد رابطه ی جنسی است
انسان بیشتر از هر چیز دیگری به کسی نیاز دارد که او را درک کند، این درک کردن با رابطه جنسی برقرار نمی شود
اگر درک کردن با رابطه ی جنسی حاصل می شود، پس کسایی که زنا می کنند نیز باید به آن برسند
در حالیکه خلاف این واقع می شود و کسانی که زنا می کنند، زندگی پوچ دارند و دائما احساس تنهایی و افسردگی دارند
انسان به کسی احتیاج دارد که او را دوست داشته باشد، بپذیرد و حمایت کند و این با رابطه جنسی نه تنها برقرار نمی شود بلکه هیچ ربطی ندارد
ما اگر رابطه جنسی برقرار نکنیم، مشکل خاصی برایمان پیش نمی اید
ولی اگر کسی را در کنار خود نداشته باشیم که ما را دوست داشته باشد، حمایت کند و درک کند، دچار هر نوع مرض روانی از افسردگی بگیر تا اضطراب و اعتیاد و... خواهیم شد
دو دوست همجنس را در نظر بگیرید که طبیعتا رابطه جنسی با هم برقرار نمی کنند ولی پیوند آنها ناگسستنی است، نه احساس تنهایی دارند و نه هیچ، با اینکه رابطه جنسی نیز ندارند
حالا که رابطه ی جنسی ای بین شان نیست، پس چه چیزی باعث تحکیم رابطه ی آن ها می شود؟
واقعیت این است که ما در همین رابطه ها در حال یاد گرفتن هستیم، یاد گرفتن اصول انسانی، در همین رابطه ها یاد میگیریم که مثل انسان رفتار و زندگی کنیم
یاد گرفتن چی؟ بخشیدن، محبت کردن، حمایت کردن و...
ما قبلا در نوجوانی به این رسیدیم که نیاز جنسی مهم است ولی حالا در جوانی و در این رابطه ها می فهمیم که زندگی فقط رابطه جنسی نیست
رابطه هایی که اساس آنها رفع نیاز جنسی است، به کل سطحی اند و فاقد هر گونه محبت و دوام و استحکام و... هستند
و این دقیقا به آن معنی است که نیاز جنسی نسبت به ملاک های دیگر، هیچ نیست
ولی رابطه هایی که اساس شکل گرفتنشان محبت و ... باشد، عمیق اند
انسان با کسی رابطه جنسی برقرار می کند که او را دوست داشته باشد و او را حمایت کند
رابطه جنسی، بعد از آن هست که ما فهمیدیم کسی ما را دوست دارد
چطور می فهمیم که کسی ما را دوست دارد؟ مشخصه، ما را می فهمد، حمایت می کند و...
در ازدواج، اول به دوست داشتن میرسیم و بعد به برقراری رابطه جنسی دوست داشتن هست که منجر به رابطه جنسی می شود ما با هر کسی که رابطه جنسی برقرار نمی کنیم؟!!!
وقتی انسان در پی زوج خودش هست ابتدا در نوجوانی فقط این نیاز جنسی اش هست که بر او مسلط هست
و انتخاب های او بیشتر برای فروکش کردن این نیاز هستن، این نیاز فروکش می کند و تغییر می کند
درواقع کسانی که نیاز جنسی اولویت شان هست و آن را بزرگ جلوه می دهند می توان گفت در نوجوانی خود سپری می کنند و هنوز رشد نکرده اند
انسان وقتی به جوانی میرسد، دیگر نیاز جنسی اولویت او نیست
او قبلا و در نوجوانی دریافته است که نیاز جنسی قطعا آرامش نخواهد آورد و آرامش در ارضای نیاز جنسی نیست
همه به روشنی میدانیم که حس ارضای نیاز جنسی موقتی است
از طرفی جوان در مقابل نوجوان، ملاک هایش برای انتخاب زوج به اعتماد، حمایت، اطمینان و احترام و... تغییر می کنند
این تغییر نتیجه برقراری رابطه با همجنس و غیر همجنس است که در آن رابطه ها نقش هایی را تمرین کرده است
چیزی که باعث آرامش می شود همین ها هستند
در متعه کدام یک از این نیاز ها برآورده می شود؟ واقعیت این است متعه فقط نیاز جنسی را برطرف می کند و اولویت اول در متعه، فقط برطرف کردن نیاز جنسی است در حالیکه در ازدواج صحبت از اهداف والاتری در میان است
نیاز جنسی مهم ترین ارزش هایی نیست که انسان را به تعالی، رشد و انسانیت برساند

هدف از متعه یا همان صیغه چیست؟
این توجیه شیعیان است که در زیر می خوانید:
بسیارى از مردم ـ به ویژه جوانان ـ به ازدواج دائم دسترسى ندارند، زیرا ازدواج دائم به طور معمول نیاز به مقدّمات و هزینه ها و قبول مسئولیّت هاى مختلفى دارد که آمادگى آن براى گروهى حاصل نیست، به عنوان مثال:
1ـ بسیارى از جوانان در دوران تحصیل ـ به خصوص در عصر ما که زمان تحصیل طولانى شده ـ قادر به ازدواج دائم نیستند، زیرا نه شغلى دارند، نه مسکن مناسبى و نه هزینه هاى دیگر و هر قدر بخواهند مراسم خود را ساده برگزار کنند، باز وسایل لازم فراهم نیست.
2ـ افرادى هستند که متأهّل مى باشند، ولى در سفرهاى خارج که گاهى به طول مى انجامد، گرفتار محرومیّت شدید جنسى مى شوند، نه همسران خود را مى توانند با خود ببرند و نه قدرت ازدواج مجدّد دائم در آن دیار دارند.
3ـ کسانى هستند که همسران آنها گرفتار بیمارى هاى مختلف و مشکلات دیگرى مى باشند و توان رفع نیاز جنسى همسران خود را ندارند.
4ـ سربازانى هستند که به مأموریّت هاى طولانى، براى حفظ مرزها و مانند آن مى روند و از خانواده هاى خود دورند و گرفتار مشکل جنسى هستند و چنان که خواهیم دید در عصر پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) همین مشکل براى بسیارى از سربازارن اسلام پیش آمد و همان سبب تشریع ازدواج موقّت شد.
5ـ گاه در دوران باردارى و شرایط خاصّ آن، مرد مجبور است با همسر باردارش روابط جنسى نداشته باشد و چه بسا جوان است و گرفتار مشکل محرومیّت.
در این گونه مواقع افراد بر سر دو راهى قرار دارند: آلودگى به فحشا یا استفاده از نوعى ازدواج ساده و موقّت که مشکلات ازدواج دائم در آن نیست و به طور موقّت پاسخگوى نیازهاى جنسى مى باشد.

پاسخ:
همانطور که در این توجیهات خواندید، هدف از متعه فقط رفع نیاز جنسی است، گویا مهم ترین نیاز انسان در نظر آقایان همین است. هیچ یک از اهداف دیگر ازدواج در متعه گنجانده نشده جز این یک مورد
عزیزان من، توانایی ازدواج ندارید؟ واقعا دستور خدا برای شما مهم است؟
اولا که اگر عطش جنسی دارید و نیاز جنسی اولویت شماست، خدا تا 4 زن را برای شما مجاز دانسته که آن هم اگر می توانید، اختیار کنید.
منظور از توانستن همه چیز است، از نفقه و رسیدگی به نیازهای جنسی همسر تا درک و حمایت عاطفی از او، خدا در این مورد اینطور فرموده:
و اگر می‌ترسید (بهنگام ازدواج با دختران یتیم،) عدالت را رعایت نکنید، (از ازدواج با آنان، چشم‌پوشی کنید و) با زنان پاک (دیگر) ازدواج نمائید، دو یا سه یا چهار همسر و اگر می‌ترسید عدالت را رعایت نکنید، تنها یک همسر بگیرید، و یا از زنانی که مالک آنهائید استفاده کنید، این کار، از ظلم و ستم بهتر جلوگیری می‌کند.(4:3)
اگر در توان خود دید از هر نظر، آنوقت مجاز است که زن دیگری اختیار کند، اگر فقط از روی شهوت روی به همسر دیگری بیاورد و همسر اول خود را نادیده بگیرد و به نیاز های او توجهی نکند، ظلم بزرگی در حق او انجام داده است، و طرف حساب شما چون ظالم هستید، خداوند است.
خداوند در اینجا حکم شرطیه داده (اگر در توان تان بود) هرگز نفرموده میتوانید بی هیچ پیش شرطی 4 همسر اختیار کنید بلکه فرموده اگر در توان خود ندیدید، همان یک همسر را قناعت کنید، این قانون هرگز دست آویز آن دسته از مردان نخواهد شد که صرف آمدن آن در قرآن را توجیه بیاورند برای تعدد زوجیت، این عمل یعنی تعدد زوجیت فقط آن زمان مورد حمایت و طبق دستور الله است که شما به هیچ یک از زن ها ظلم نکنید.
دوما اینکه دستور خدا در مورد کسایی که توانایی ازدواج ندارند، اما نیازهای جنسی به آنها فشار وارد می کند این است:
و کسانی که امکانی برای ازدواج نمی‌یابند، باید پاکدامنی پیشه کنند تا خداوند از فضل خود آنان را بی‌نیاز گرداند! (24.33)
دستور خدا در این مورد کاملا روشن و واضح است
اگر قرار بر این بود چیزی بنام صیغه در شریعت الله جایگاهی می داشت، در این آیه 33 سوره نور بهترین جایی بود که باید ذکر می شد. ضمن اینکه هیچ جای دیگری از قرآن کوچکترین اشاره ای به متعه نکرده است
شما سوالتان این است که: پس آنهایی که شرایط ازدواج را ندارند چکار کنند؟
خدا چه جوابی می دهد به این سوال؟ خدا این جواب را میدهد و می گوید باید پاکدامن باشند تا خدا از فضلش به آنها عطا کند و به آن ها بدهد تا شرایط ازدواج برایشان فراهم شود
اما پاسخ شما چیست؟ پاسخ شما این است که باید متعه کنند یعنی همان صیغه موقت یا ازدواج موقت
خب ای مردم، شما قضاوت کنید، این پاسخی است که آقایان به سوالی میدهند، آن را با پاسخ خدا مقایسه کنید
اگر جواب این سوال متعه می بود، خدا باید در اینجا اشاره ای به آن میکرد. چون هیچ جای دیگری در قرآن به این موضوع نپرداخته، این ایه تنها آیه است و وقتی جوابی که الله به سوال میدهد متفاوت است با جوابی که آقایان میدهند... قضاوت با شما وجدان های بیدار.
جواب به مورد شماره 1:
وقتی قادر به ازدواج دائم نیستند، باید صبر کنند تا شرایط اش مهیا شود، مهمترین هدف ازدواج تربیت بچه است، وقتی آقا نه شغل دارد، نه مسکن دارد و نه هیچ چیز دیگر دارد، و فقط بفکر رفع شهوت خود است، چطور می تواند به مهمترین هدف از ازدواج برسد؟
در کل بچه که مهمترین هدف از ازدواج است، در عمل متعه چه جایگاه و حقوقی دارد؟
آیا اقایی که در جیب اش 50 هزار تومان هست و آن را برای لذت بردن از زنی برای یک ساعت خرج می کند، اسم این را گذاشتید ازدواج شرعی؟ این پدر است؟ کسی که برای یک روز به زنی فلان تومان پول میدهد، بارداراش می کند بچه دار می شود و سپس منکر قبول مسئولیت آن است؟
مگر ازدواج در شریعت الله اینطور تعریف شده؟
مگر این عمل همان عملی نیست که زناکاران انجام میدهند و منکر قبول مسئولیت بچه می شوند؟
جواب به مورد شماره 2:
اینها همه یک سوال است و به شیوه های مختلف مطرح می شود و انتظار دارند که جواب هم متفاوت باشد در حالی که این تصوری اشتباه است، چرا؟ چون اصل مشکلی که در این چند سوال مطرح شده است همان سوال اصلی و کلی است که الله جواب داده است، یعنی کسی که شرایط ندارد چه کند؟ خب جواب همان است که الله فرموده: صبر
و بعد اینکه، در قوانین متعه ی شما، یک زن می تواند بدون اجازه از شوهرش متعه شود!!
پس وقتی زن شوهردار نیز، این حق را دارد که متعه کند، در این صورت وقتی شما به مرد حق داده اید که در سفر خارجه زن کرایه ای اختیار کند، پس تکلیف زن او چه می شود؟ شما که در قوانین تان به آن زن نیز حق را داده اید! پس آیا آن زن نیز در غیاب شوهرش مجاز به همین عمل است؟ آیا واقعا سخن الله نیکو تر نیست که فرموده صبر پیشه کنید؟

جواب به مورد شماره 3:
بسیار جای تعجب است که در کتابی به اسم شیعه پاسخ می دهد، همچنین سوال های مضحکی مطرح می شوند!!!
جواب این سوال مشخص است، آن مرد می تواند زن دوم اختیار کند

جواب به مورد شماره 4:
باز همان سوال است و همان پاسخ، می توانند صبر کنند تا به کانون گرم خانواده بازگردند، در غیر این صورت زنان آنها نیز مجاز هستند که برای رفع نیاز جنسی شان متعه شوند، که نتیجه ی این فقط بی بند و باری و خیانت و بی اعتمادی است.

جواب به مورد شماره 5:
اگر واقعا نیاز جنسی آنقدر برای یک پدر حیاتی است که نمی تواند چند ما صبر کند، خب اصلا نیازی نیست که اقدام به بچه دار شدن بکنند، اگر واقعا نمی تواند تحمل کند، خب چرا خود را در چاه می اندازد؟
این یک راه روشن است که در دوران بارداری باید مراعات کرد، و چیزی نیست که بگی فرد نمیدانسته و غافلگیرانه بوده، فرد از قبل میداند که باید چند ماه صبر کند، وقتی در این عمل قرار گرفت، باید طبق قانون و شریعت الله مدت معلومی را صبر کند
در غیر اینصورت، اگر نیاز جنسی آنقدر حیاتی است که بدون آن زندگی غیر ممکن است، خب بچه دار نشوند!!!

در پایان بخش دوم این نکته را یادآور می شوم
وقتی خدا دستوری به ما میدهد، قطعا ما توان آن را داریم که طبق آن عمل کنیم
خدا در قرآن فرموده شیطان هرگز نمی تواند بر بندگان من مسلط شود، در قیامت این عذر پذیرفته نیست که شیطان مقصر بود!
خدا میگوید من گفته بودم شیطان تنها وسوسه ات میکند و هرگز بر تو مسلط نخواهد شد، تو نباید تسلیم او شوی و من توان شکست او را در تو قرار دادم، پس چرا بهره نبردی؟
در جریان متعه نیز همین حاکم است
وقتی خدا میفرماید اگر نمیتوانید ازدواج کنید، پس پاکدامن بمانید و صبر کنید
این دقیقا یعنی ما میتوانیم مدتی را صبر کنیم در غیر اینصورت خدا هرگز توصیه به صبر نمیکرد
و این دقیقا یعنی متعه هیچ جایگاهی در شریعت الله ندارد، چون اگر جواب این سوال متعه می بود، خدا نباید می فرمود پاکدامن بمانید و صبر کنید، بلکه باید می فرمود متعه کنید که راه اسانی است که من برای شما حلال کرده ام
آیا جواب خدا این گونه است؟
ای مردم، سعی دارند قوه شهوت را در شما تحریک کنند و آن را به مثابه ی مهم ترین نیازتان به شما معرفی کنند
وقتی شهوت بر انسان مسلط شود، عقل و منطق و وجدان و اخلاق از او دور می شود
ای مردان، شما به خود برای رفع نیاز جنسی حق میدهید؟
آیا میدانید که در قانون متعه بنا بر قول ائمه زن شوهر دار نیز میتواند بدون اینکه اصلا اجازه ای از شوهرش بگیرد، برود و متعه کند؟
آیا این هرج و مرج را قبول دارید؟
در بخش سوم، به روایات خواهیم پرداخت
این آیه را بخوانید:
خداوند هیچ کس را جز به مقدار توانایی که به او داده تکلیف نمی‌کند؛ خداوند بزودی بعد از سختیها آسانی قرار می‌دهد!(65:7)

۱۳۹۴/۰۵/۲۸

رد مثال معلم و مبصر برای اثبات جانشینی رسول الله





بسم الله الرحمن الرحیم
رد مثال معلم و مبصر برای اثبات جانشینی رسول الله

یکی از خانندگان به نام "زهرا" متن زیر را به وبلاگ کامنت کردند
چند وقت پیش هم در چتروم چند نفر دیگه همین را مطرح کردند
و این نشان میده که واقعا شما کاری جز کپی گرفتن بلد نیستید، چون عینا همین مثال بود.
الان یکبار برای همیشه جواب این مثال متناقض و پر از اشکال را میدم

ایشون برای من فرستادن که:
سوال یک دختر بچه 9 ساله شیعه از مدیر خود که باعث شد تمام کارشناسان شبکه های وهابی جوابی بجز سکوت برایش نیافتند:
ما در کلاس که 24 نفر هستیم،معلم ما وقتی میخاد از کلاس بیرون بره،به من میگه: خانم محمدی،شما مبصر باش تا نظم کلاس بهم نریزه...و به بچه ها میگه: بچه ها،شما گوش به حرف مبصر کنید،تا من برگردم
شما میگید پیامبر ص از دنیا رفت و کسی را به جانشینی خودش انتخاب نکرد،آیا پیامبرصلی الله علیه و آله،به اندازه معلم ما،بلد نبود یک مبصر و یک جانشین بعد از خودش تعیین کند که نظم جامعه اسلامی بهم نریزد؟!
جواب مدير اهل سنت به دانش آموز شیعهبرو فردا با وليت بيا کارش دارم ,دانش اموز رفت وفرداش با دوستش اومد. مدير گفت پس چرا وليتو نيووردي,مگه نگفتم وليتو بيار ؟ دانش اموز گفت اين وليه منه ديگه .مدير عصباني شدو گفت : منظور من سر پرستته، پدرته، رفتي دوستتو آوردي؟ دانش اموز گفت : نشد ديگه اينجا ميگي ولي يعني سر پرست، پس چطور وقتي پيامبر ميگه اين علي ولي شماست ميگيد معني ولي ميشه دوست؟

تشکر از این خاننده که دوباره این متن را به یادم انداخت تا در وبلاگ پست کنم تا هر بار مجبور نشم که در بحث ها به ده نفر یک توضیح را تکرار کنم.
عزیز، زبان عربی فصیح تر از آن هست که شما در ذهن تان فکر می کنید عربی بسیار فصیح تر از زبان فارسی است
طوریکه اگر عربی را جز 3 زبان اول دنیا در فصاحت و بلاغت بدونیم، زبان فارسی در همین زمینه حتی جزء 20 زبان هم نخواهد بود
مثلا در عربی کلمه تمتع را در نظر بگیرید
نمیشه که هر جا این کلمه آمد معنای ازدواج موقت یا حالا معنای موقت را از آن کرد
اعراب از هر چیزی که نفع ببرن و... از اون به عنوان تمتع یاد می کنند
من به شما میگم: شیر ات را بخور
من در چه موقعیتی این را به تو گفتم؟
توی خانه؟ در آشپزخانه؟ آیا شیر جنگل سر میز صبحانه ات بوده؟ شیر آب بوده؟ شیر خوردنی بوده؟
کلمه ای که من بکار می برم باید با توجه به شرایط معنی بشه
وقتی شیر خوردنی روی میز هست و من این و در آن شرایط به تو میگم
تو دیگه دو برداشت دیگه را ازش نمیکنی
کلمه ی ولی هم همین گونه است
چند معنی داره و با توجه به شرایط هر کسی میدونه که منظور کدام برداشت است
این یک دانش آموز احمق بوده که برداشته دوستش را آورده!!!
مگر معنی ولی یعنی سرپرست؟ نه عزیز، یکی از معانی ولی یعنی سرپرست
به این آیه توجه کن
الَّذِينَ يَتَّخِذُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ ۚ أَيَبْتَغُونَ عِندَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّـهِ جَمِيعًا ﴿١٣٩نساء
همانها که کافران را به جای مؤمنان، دوست خود انتخاب می‌کنند. آیا عزّت و آبرو نزد آنان می‌جویند؟ با اینکه همه عزّتها از آن خداست؟!(4:139)
و این آیه
وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ ۚ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللَّـهَ وَرَسُولَهُ ۚ أُولَـٰئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّـهُ ۗ إِنَّ اللَّـهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ﴿٧١توبه
مردان و زنان باایمان، ولیّ (و یار و یاور) یکدیگرند؛ امر به معروف، و نهی از منکر می‌کنند؛ نماز را برپا می‌دارند؛ و زکات را می‌پردازند؛ و خدا و رسولش را اطاعت می‌کنند؛ بزودی خدا آنان را مورد رحمت خویش قرارمی‌دهد؛ خداوند توانا و حکیم است!(9:71)
با توجه به برداشت شما از کلمه ی ولی که دوست دارید آن را فقط به عنوان سرپرست انتخاب کنید در همه جا، فقط برای اینکه لجاجت به خرج می دهید برای اثبات ولایت علی
پس با توجه به برداشت شما از ولی و سرپرست:
آیا در این آیه من سرپرست تو هستم؟
تو سرپرست پسر همسایه تون هستی؟
بقال سر کوچه سرپرست مامان توئه؟
این حرفای بچه گانه که فقط از لجاجت و تعصب میاد را بزار کنار، اول عقل ات را روشن کن و بعد منطقی فکر کن
عزیز من هر کلمه ای که چند معنی داره، در جای خودش در موقعیت و شرایط خودش معنی میده
اما مهمترین آیه
أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّـهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ ﴿٦٢ یونس
آگاه باشید (دوستان و) اولیای خدا، نه ترسی دارند و نه غمگین می‌شوند!(10:62)
شما به من بگو ببینم، اگر ولی یعنی سرپرست، آیا ما نعوذبالله سرپرست خدا هستیم؟
با این که هر مسلمانی جواب این را میداند اما خدا جواب این حرف مسخره را هم داده
وَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّـهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَمْ يَكُن لَّهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَلَمْ يَكُن لَّهُ وَلِيٌّ مِّنَ الذُّلِّ ۖ وَكَبِّرْهُ تَكْبِيرًا ﴿١١١ اسراء
و بگو: «ستایش برای خداوندی است که نه فرزندی برای خود انتخاب کرده، و نه شریکی در حکومت دارد، و نه بخاطر ضعف و ذلّت، (حامی و) سرپرستی برای اوست!» و او را بسیار بزرگ بشمار!(17:111)

پس عزیز، هر جا گفتن شیر ات را بخور معنی اش این نمیشه که شیر جنگل را می گویند
هر جا هم گفتن تو ولی خدا هستی، معنی اش این نمیشه که تو سرپرست خدا هستی
هر جا هم معلم ات بهت گفت برو با ولی ات بیا، منظور این نیست که برو با دوست ات بیا
روشنه؟

اما بریم سر بحث جانشینی و مبصر و...
استدلال شیعیان این هست همراه با استناد شان
پيامبر گرامى ( ص ) براى چند روز كه از مدينه بيرون مى‏رفت يكى از اصحاب خودرا به عنوان جانشين معيّن مى‏فرمود : لأنّ النبيّ - صلّى اللَّه عليه وسلم - استخلف في كلّ غزاة غزاها رجلاً من أصحابه
منبع: تفسير القرطبي ، ج 1 ، ص 26
ازجمله جانشینان پیامبر(ص) عبارتند از:
ابن اُمّ‏مكتوم را در 13 مورد از غزوات
ابو رهم را به هنگام عزيمت به مكه ، جنگ حنين و خيبر .
محمد بن مسلمه را در جنگ قرقره ،
نميلة بن عبد اللّه را در جنگ بنى المصطلق ،
عويف را در جنگ حديبيّة
و . . . به عنوان خليفه خود قرار داد

در جواب: پس با وجود این ابن اُمّ‏مكتوم از همه سزاورار تر است برای جانشینی (از طرف الله) رسول ای بی انصاف ها!!!
چون رسول او را بیشتر از هر کس دیگه ای شایسته دیده، طوریکه 13 بار او را جانشین (از طرف الله) خود انتخاب کرده است
پس چرا ابن اُمّ‏مكتوم جانشین نشد؟ چرا علی او را جانشین نکرد؟ او کسی بود که 10 برابر علی و حتی بیشتر، از سوی رسول بعنوان جانشین انتخاب شده بود
هر چند چیزی به نام جانشینی از سوی الله با وجود خاتم النبی بودن محمد، مساوی است با تضاد در قرآن و من با همین جانشینی از طرف الله مشکل دارم، البته مشکل من نیست، در کل همچین چیزی در قرآن وجود خارجی نداره
آخه یعنی چی بگیم فلانی آخرین هست، بعد بگیم بدنبالش هم کسایی دیگه که حتی بالاتر از او هم هستند، میان؟
اون دیگه آخرین نیست! ای عقل، کجایی؟!!!
با وجود این اگر قرار بود جانشین بر این مبنا باشه، خب انصاف تون کجا رفته ابن اُمّ‏مكتوم 13 بار جانشین شده!!!
حالا!، آیا باور و اعتقاد داريد که در قرآن تضادي بين سنت هاي خدا نيست؟
یعنی ممکن نیست که خدا یه جا بگه این آخرین هست، بعد شما بگی خدا یه جا دیگه گفته یکی دیگه هم هست!!!
اگر رسول، آخرين پيامبر هست، اساسا جانشين ايشان (از طرف الله) به چه معناست؟ جانشين (از طرف الله) آخرين يعني چي؟ اگر آخرين جانشين داره، پس اون آخرين نيست و جانشين هاي بعدي بايد آخرين باشن!!!
لوط دين ابراهيم را در زمان خودش تبليغ ميکرد و در قرآن هم به عنوان یک پیامبر اسمش آمده، با اين حال دين ابراهيم و تشريع و تبليغ ميکرد، اگر نياز به جانشين و مبلغ و تشريع کننده دين محمد هست چرا نام علي و... در قرآن نيست؟ همانگونه که به صراحت نام لوط و... اومده و پيامبر هم بودن
بحث سر آوردن اسم نیست
بحث اینه، بنا بر حرف شما علی از طرف الله انتخاب شده تا دین محمد را تشریع کنه
عزیز، وظیفه ی لوط هم همین بود و لوط استمرار دهنده ی شریعتی بود که ابراهیم از طرف الله بر مردم عرضه میکرد
لوط که دین جدایی نداشته، در زمان خود ابراهیم هم بوده و همان دین ابراهیم هم تبلیغ میکرده، یعنی دقیقا شرایطی که علی در آن قرار دارد
پیامبران يهود که تبليغ دين موسي  را ميکردند و خود دين جدايي نداشتن و نبوت و فرستادن پيامبران از سوی الله هم کماکان ادامه داشت، یعنی استمرار داشته، یعنی فرستاده ای از سوی الله هم چنان می آمده
میدونید یعنی چی؟ یعنی در نظر الله، کاری که لوط میکنه همان استمرار نبوت هست، پس اگر علی بشه استمرار نبوت محمد، در این صورت محمد آخرین نیست، چون علی با وجود اینکه خدا محمد را آخرین فرستاده از سوی خودش و اتمام حجت بر انسان قرار داده، ولی شما می گید که علی هم از طرف خدا اومده
برای تشریع؟ عزیز من لوط هم تشریع دین ابراهیم را میکرده، متوجه ای؟
اگر قرار بر اين بود که جانشيني از طرف الله براي رسول تعيين بشه، و دين و ايشان را کسي تبليغ و... کنن اين يعني استمرار نبوت که در تضاد با ختم نبوت هست
اگر امامت يعني استمرار نبوت، پس اين اعتقاد شيعه يعني تضاد با ختم نبوت و دين آفريدگار
چونکه شيعه معتقد به اين هست که امامان "از طرف خدا مامور هستن" که شريعت را تبليغ کنند!!!
آيا ديني که"کامل" هست،
بر طبق نحل 89 که خدا ميفرماييد قرآن را فرستاده براي تبيين کننده ي هر چيز لازمی از دید خودش (یعنی هر چی الله صلاح دونسته که لازمه در آن ذکر کرده)، هر چيزي که لازمه
و همينطور آيه اکملت دينکم
چنين ديني که خدا گفته کاملش کردم و در اون از هر چيز ضروري حرف زده، آيا ممکنه که بحث جانشيني و جا بزاره، براي آخرين رسول؟!!! اگر واقعا امامت منصوص از اصول دين هست ؟
جانشین آخرین؟!!! بیدار نمی شید؟ ای دریغ!
در قرآن آيات بسيار روشني اومده در مورد عادات ماهانه زن بگير تا سگ و مدفوع و... که خدا در موردشون حکم حکم صادر کرده، پس چرا هيچ بحثي به روشني اين ايات و احکام خدا در این مورد، از جانشيني نشده؟
آيا آيه ي روشن و واضحي در قرآن ديديد؟
اگه بگيد مگه ميشه که دين کسي و قبول داشته باشم که مردم و بحال خودشون گذاشته باشه، منم ميگم پس اين پيام که از طرف آفريدگار آورده يا همون قرآن پس چيه؟
بر طبق سوره غافر آيه 87
هيچ پيامبري حق نداره هيچ چيزي و به دين خدا اضافه کنه يا کم کنه، ماداميکه خدا نگفته؟
پس آيا اين توهين به آفريدگار نيست که شيعه معتقده ختم نبوت و عدم تعيين جانشين از سوي خدا برابر است با ول کردن امت و گمراهي؟
توهين به پيامبر اينها نيست، ميدوني توهين به ايشون چيه؟
اينه که امامت بسازن و بگن که پيامبر جانشين موروثي و سلطنتي تعيين کرده و 20% از مازاد اموال مردم و هم مال خود و سلطنت و حکومتش بدونه
بدون اينکه آفريدگار مطلقا در قرآن اشاره اي به آن کرده باشه
اين دروغ بستن هم به رسول هست و هم به الله
منظورمون جانشيني علي نيست، در کل بحث جانشيني منظورمون هست
چه لزومي داره وقتي دين کامل شده عنوان ميشه همچنان کسي بايد باشه که جاي رسول بشينه و بهش هم وحي بشه يا...
ای مردم، قرآن، کلام آفريدگار همون جانشين هست
مگر کتاب نمیتونه امام باشه؟
تورات امام بود
خدا فرمود بعد از تورات قرآن امام هست
وَمِنْ قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَىٰ إِمَامًا وَرَحْمَةً ۚ وَهَٰذَا كِتَابٌ مُصَدِّقٌ لِسَانًا عَرَبِيًّا لِيُنْذِرَ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَبُشْرَىٰ لِلْمُحْسِنِينَ
و پیش از آن (قرآن)، کتاب موسی (تورات) که امام و رحمت بود و این کتاب (قرآن) هماهنگ با نشانه‌های تورات است در حالی که به زبان عربی و فصیح و گویاست، تا ظالمان را بیم دهد و برای نیکوکاران بشارتی باشد!(46:12)
یعنی تا قبل از نزول قرآن، تورات امام مردم بوده
ولی حالا قرآن امام تمام مردم جهان است
شايد بگي کسي بايد باشه که اجراش کنه و اون امام ها هستن!
اينطور نيست
هدف اساسي پيامبر ها اين بوده که با وحي و... مردم رو به درجه اي از آگاهي و کمال عقل برسونن که خودشون تشخيص بدن و نيازي به پيامبرها نباشه
إِنَّا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ لِلنَّاسِ بِالْحَقِّ ۖ فَمَنِ اهْتَدَىٰ فَلِنَفْسِهِ ۖ وَمَنْ ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا ۖ وَمَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ
ما اين كتاب را به حق براى [هدايت‌] مردم بر تو نازل كرديم. پس هر كس هدايت پذيرد به سود خود اوست و هر كس بيراهه رود، تنها به زيان خودش گمراه مى‌شود و تو بر آنها نگهبان نيستى(39:41)
پيامبر هم براي همين آخرين فرستاده اس
چون در اون زمان به بعد بشر به "علم الله" به اون درجه از عقل رسيده که نيازي به استمرار نبوت نباشه و خودش تشخيص بده براي همين محمد و آخرين نام گذاشته
اگر کسی باید باشه که شریعت را اجرا کنه مشکلی نیست
ولی مهم اینه که شما می گید از طرف خدا انتخاب شده، در حالیکه خدا دستورش مشخصه در این زمینه
اگر علی را خدا انتخاب کرد بعد از محمد بعنوان جانشین برای تشریع دین اسلام، پس دیگه علی میشه مثل لوط برای ابراهیم، که خدا انتخاب کرد و شریعت ابراهیم استمرار یافت اگر این را برای علی هم قبول کنیم کلام خدا تضاد داره
یه جا گفته محمد آخرینه
یه جه دیگه بقول شما گفته علی جانشینی هست که من انتخاب کردم برای رسول!!!
اين حرف بچگانه و بي دليل چيه که ميگيد: تا روز قيامت بايد پيامبر ها باشن مثل مبصر که بشر و هدايت کنن!!!
مگر ما بچه ايم؟ پس اين عقل براي چيه؟
چرا محمد آخرين فرستاده اس از طرف الله و بعد از او دیگه احدی از طرف الله نمیاد؟
چرا علی مطلقا در نهج البلاغه حتی کوچکترین اشاره ای به جانشینی منصوص یعنی از طرف خدا، اشاره ای نکرده؟
اما مثال
يه معلم وقتي از کلاس ميره بيرون يه مبصر ميزاره جاي خودش
ولي آيا وقتي هم که فوت ميکنه يه مبصر ميزارن جاش؟ نه!!!
ميدوني چرا؟ چون مبصر که معلم نيست! جای یک معلم وقتی فوت میکنه، یک معلم دیگه میاد نه یک مبصر
اتفاقا پيامبر تا زمانيکه در قيد حيات بودن وقتي از مدينه بيرون ميرفتن يه مبصر ميذاشت، خيلي ها رو هم ميذاشت.خيلي ها در بالا تعدادی ذکر شد
ولي مبصر به هيچ وجه نميتونه جانشين ايشون قلمداد باشه بعد از وفات شون!!!
به همون دليلي که يه مبصر معلمه نميشه
مبصر و براي چي ميزارن سر کلاس؟ براي انجام وظايف معلمي؟!!! يا فقط براي حفظ نظم؟
اتفاقا پيامبر هم مبصر هاشون و براي حفظ نظم شهر ميذاشتن و بيرون ميرفتن، نه بعنوان جانشين و از جانب الله!!!
اگر فرستاده از طرف خدا بايد بين مردم باشه، (امام) چرا الان نيست؟
بودن یعنی ما بهش مراجعه کنیم، این امام کجاست تا ما بریم نزدش؟
آیا قرآن اون امام نیست؟ آیا ما نزد قرآن نمیریم؟ آیا قرآن نزد ما نیست؟ پس آیا امام نزد ما هست؟ چرا مثل قرآن نمی بینیمش؟ چرا نمی تونیم بریم سراغ اش؟
و اگر الان شيعه ميتونه بدون فرستاده زندگي کنه و هدايت هم بشه، چرا اين حق و از صحابه و ياران پيامبر نفي ميکنن
ياراني که در راه ترويج دين خدا خون شون ريخته شد؟
یارانی که خدا ازشان راضی شد و وعده بهشت داد؟
آیا خدا بصورت قطعی به شما این وعده را داده؟
خدا نگفته اگر اصحاب فلان کنن، ولی وعده ای که به ما داده اینه که اگر فلان کار را بکنیم میریم بهشت
ولی در مورد اصحاب گفته، راضی شدم ازشون و بهشتی ان؟
این همه در تکاپو هستیم فقط برای این که خدا بگه ازت راضی شدم
آخه بندگان بی انصاف خدا، الله از اصحاب راضی شد. چی بالاتر از این؟
رضایت الله=بهشت
الله از اصحاب راضی شد=بهشت
خدا به اونها فرموده، بهترین امتی بودید که به نفع انسان آفریده شدید
شما بهترین امتی بودید که به سود انسانها آفریده شده‌اند؛ (چه اینکه) امر به معروف و نهی از منکر می‌کنید و به خدا ایمان دارید. و اگر اهل کتاب، ایمان آورند، برای آنها بهتر است! (ولی تنها) عده کمی از آنها با ایمانند، و بیشتر آنها فاسقند،(3:110)
خداوند از مؤمنان هنگامی که در زیر آن درخت با تو بیعت کردند راضی و خشنود شد؛ خدا آنچه را در درون دلهایشان (از ایمان و صداقت) نهفته بود می‌دانست؛ از این رو آرامش را بر دلهایشان نازل کرد و پیروزی نزدیکی بعنوان پاداش نصیب آنها فرمود؛(48:18)

Pages

Video of the day

Pages - Menu

Menu - Pages

Flickr Images

Your Ad Spot

Pages

Top Social Icons

sigma-2

???????

Pages - Menu

Popular Posts

Popular Posts

Video Of Day

  • Lorem ipsum dolor sit amet, consectetuer adipiscing elit.
  • Aliquam tincidunt mauris eu risus.
  • Vestibulum auctor dapibus neque.

Labels